«غُلات»، دوستانی بدتر از دشمن

«غُلات»، دوستانی بدتر از دشمن

مشکلات درونی شیعه کمتر از مشکلاتی نبود که از خارج و به وسیله دشمنان به آنان وارد می‌شده است . مخصوصاً که مشکلات درونی در افزایش مشکلات خارجی شدیداً مؤثر بود . بدین سبب بود که ائمه شیعه به هر شکلی بود سعی داشتند تا دامن تشیع را از لوث غلوّ پاک کرده و غُلات (1) را از خود طرد نموده بدین وسیله راهی برای حل مشکلات درونی خود پیدا کنند . اما غلات به منظور سود جوئی و یا به دلیل کج فکری ، خود را منتسب به ائمه شیعه وانمود کرده و مخالفتهای ائمه با آنها را نوعی تقیه قلمداد می‌کردند .طبعاً در بلاد دور دست که علم و فقه و فرهنگ شیعه ـ چنانکه باید ـ جا نیافتده بود ، عده‌ای فریب غلات را خورده و از نظر عقیدتی به انحراف کشانده می‌شدند و این جریان در بد نام ساختن شیعیان نزد فرق دیگر بسیار مؤثر می‌افتاد.


از آنان دوری کنید

امام هادی علیه السلام در راستای فعالیت امامان ، با غلات درگیر شد ؛ زیرا در میان اصحاب او نیز افرادی از آنها وجود داشت . احمد بن محمد بن عیسی یکی از شیعیان دانشمند و معتدل که سخت به ائمه طاهرین علیهم السلام دل بسته و با هر گونه غلوّی در دین مخالف بود ، روایت کرده که طی نامه‌ای از امام هادی علیه السلام سؤال شد : احادیثی را به شما و پدرانتان نسبت می‌دهند که دلها از شنیدن آن مشمئز است و بدان دلیل که این احادیث از آباء کرامتان نقل می‌شود ، جرأت ردّ آن را به خود نمی‌دهیم ، آنگاه ادامه می‌دهد : علی بن حسکه و قاسم یقطینی که خود را از موالی و منسوبان شما معرفی می‌کنند نقل می‌کنند در آیه « انّ الصلاة‌تنهى عن الفحشاء و المنكر » (عنكبوت /45) فحشا و منکر اشاره به شخصی است نه رکوع و سجود ، همینطور منظور از زکات همان مرد است نه پرداخت مبلغی درهم و دینار ، و اموری از فرائض و سنن و معاصی را بر همین منوال تأویل می‌کنند ، اگر مصلحت می‌دانید این امر را برای ما روشن فرمائید و به پیروانتان منت گذاشته ، آنها را از منجلاب این چنین تأویلات انحراف آمیز نجات دهید . و آن حضرت در جواب نوشتند :

لَیسَ هذا مِنْ دینِنا فَاعتزلهُ (2)

این گونه تأویلات از دین ما نیست از آن بپرهیزید .
تکذیبها و طردهای مکرر ائمه هدی علیهم السلام از غلات سبب شد که آنها عملاً رو به انهدام نهاده و مهمترین سلاحشان را که انتساب و تمسک واهی به ائمه طاهرین علیهم السلام بود از دست بدهند

نظیر همین نامه از ابراهیم بن شیبه و سهل بن زیاد نیز روایت شده است که جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده و در آن علاوه بر ردّ محمد بن حسکه و انکار ولایت و وابستگی او به خاندان رسالت ، اقاویل وی را باطل شمرده و شیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است و حتی از آنها خواسته به هر کدام از این دو نفر که دسترسی پیدا کردید فوراً به قتلشان اقدام کنید.(3) و در روایت دیگری امام علیه السلام ، محمد بن حسکه و قاسم یقطینی را مورد لعن و نفرین قرار داده است.(4) همچنین از کسانی که مورد لعن امام هادی علیه السلام قرار گرفته‌اند محمد بن نصیر نمیری و فارس بن حاتم قزوینی بودند .


امام ضمن نامه‌ای که در آن از ابن بابای قمی بیزاری جسته‌اند فرمودند : او ـ ابن بابا ـ گمان برده که من او را به نبوت برانگیخته‌ام و او باب من است ، سپس خطاب به شیعیان می‌فرماید : اگر توانستید او را بکشید.(5)

محمد بن نصیر نمیری که ادعای نبوت می‌کرد ، رئیس فرقه نمیریه و یا نصیریه بوده است . او معتقد به تناسخ و ربوبیت امام هادی علیه السلام و همچنین معتقد به جواز نکاح با محارم و ازدواج مرد با مرد بوده و ادعا داشت که از طرف امام هادی علیه السلام به نبوت مبعوث شده است ؛ محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز از یاران و همکاران نزدیک محمد بن نصیر بوده و او را تقویت می‌کرد . پس از فوت محمد بن نصیر ، پیروان وی ـ نصیریه ـ که از مشهورترین فرقه‌های غلات بودند به چند گروه تقسیم شدند.(6) از دیگر غلات این دوره عباس بن صدقه ، ابوالعباس طرفانی ( طبرانی ) و ابوعبدالله کندی معروف به شاه رئیس بود که همه از بزرگان غلات بوده‌اند.(7)

امام هادی علیه السلام درباره فارس بن حاتم دستور داد او را تکذیب و هتک حرمت از وی بنمایند و درباره اختلافی که میان فارس بن حاتم و علی بن جعفر پیدا شده بود ، جانب علی بن جعفر را گرفته و ابن حاتم را ردّ و طرد بنمایند، همچنین دستور قتل ابن حاتم را صادر نمود و برای قاتل وی سعادت اخروی و بهشت تضمین نمود و بالأخره شخصی از شیعیان به نام جنید پس از کسب اجازه شفاهی از امام ، ابن حاتم را به قتل می‌رساند . روایات زیادی که در مورد ابن حاتم در رجال کشی آمده ، وجود خطر بزرگی از جانب او را که موجودیت شیعه را تهدید می‌کرد خاطر نشان می‌سازد ، شیعیان مکرراً درباره او از امام هادی علیه السلام سؤالاتی کرده و امام در جواب کلیه این سؤالها از وی بیزاری جسته است.(8)

سری بن سلامه نیز نامه‌ای درباره غلات و فساد آنها به امام هادی علیه السلام فرستاده که امام در جواب آن ، شیعیان را دعا فرموده و آنها را به ثبات قدم و مقاومت در برابر غلات دعوت کرده است.(9)
جواب امام در پاسخ یکی از آنها بسیار مفصل بوده و در آن علاوه بر ردّ محمد بن حسکه و انکار ولایت و وابستگی او به خاندان رسالت ، اقاویل وی را باطل شمرده و شیعیان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است و حتی از آنها خواسته به هر کدام از این دو نفر که دسترسی پیدا کردید فوراً به قتلشان اقدام کنید

از دیگر غلاتی که خود را از اصحاب امام هادی علیه السلام قلمداد می‌کرد، یکی احمد بن احمد سیاری است (10) که اکثریت علمای رجال شیعه او را از غلات و فاسد المذهب دانسته‌اند. (11) کتاب القراءات را که از مصادر روایات تحریف قرآن است ، او نوشته که مطمئناً جز اباطیل چیز دیگری در آن پیدا نمی‌شود.(12)

بویژه که امام هادی علیه السلام خود به سلامت قرآن از تحریف و دست نخوردگی آن از نظر کلیه فرق اسلامی تأکید ورزیده است. (13)

حسین بن عبید نیز از غلاتی بود که خود را از اصحاب امام هادی علیه السلام می‌دانست و به همین دلیل احمد بن محمد بن عیسی قمی او را همراه جمعی دیگر به اتهام غلوّ از قم بیرون راند . چنانکه پیش از این نیز متذکر شدیم قمی‌ها اندیشه ناب شیعی داشته و کوچکترین غلوّی را تحمّل نمی‌کردند . بدین سبب گاهی اشخاصی را که هرگز از غلات ـ به معنای مصطلح آن که اعتقاد به نوعی ربوبیت درباره ائمه علیهم السلام داشتند ـ نبودند ، متهم می‌کردند.

به هر حال تکذیبها و طردهای مکرر ائمه هدی علیهم السلام از غلات سبب شد که آنها عملاً رو به انهدام نهاده و مهمترین سلاحشان را که انتساب و تمسک واهی به ائمه طاهرین علیهم السلام بود از دست بدهند .

البته باید توجه داشت که هنوز آثار غلوّ در میان اخبار و احادیث ما باقی مانده و تصفیه آن یک وظیفه غیر قابل چشم پوشی برای هر دانشمند امامی معتقد به خط مشی ائمه شیعه است ؛ زیرا بسیار دیده شده است که کسانی بدون غرض وبا صداقت انکار ناپذیری کار می‌کردند ولی متأسفانه تحت تأثیر همین اخبار غلو آمیز قرار گرفتند . فتح بن یزید جرجانی ضمن روایت مفصلی از امام هادی علیه السلام اعتراف می‌کند که او بر این باور بود که امام نیازی به اکل و شرب ندارد ؛ زیرا با مقام امامت سازگار نیست، و امام هادی علیه السلام خطاب به وی فرمود :

ای فتح بن یزید حتی پیامبران که اسوه برای ما هستند می‌خورند و می‌آشامند و در بازارها راه می‌روند و هر جسمی این چنین است جز خدا که جسم را جسمیت بخشیده است.(14)



پی نوشت:

1) علامه مجلسى در توصیف غالیان مى‏گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است كه كسى قائل به الوهیت آنان شود، یا این كه قائل به شریك بودن آنان با خداوند باشد، در این كه مورد عبادت واقع شوند یا این كه آنان در خلق كردن یا روزى دادن با خدا شریك هستند، یا این كه خداوند در آنان حلول كرده است، یا با آنان یكى شده است، یا این كه كسى قائل باشد كه اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا این كه ائمه علیهم‏السلام را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به این كه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏كند و با شناخت و معرفت آنان تكلیفى نیست و نیازى به ترك معاصى نمى‏باشد»؛ بحار الانوار، ج25، ص346.

2) رجال كشى، ص 517.

3) همان.

4) همان، ص 518ـ 519.

5) همان، ص 520ـ 521.

6) رجال كشى، ص 521؛ فرق الشیعه، ص 93؛ المقالات و الفرق، ص 100ـ 101 و رك: ابن ابى الحدید، ج2، ص 309، الغیبه، ص 259.

7) رجال كشى، ص 522.

8) همان، ص 522ـ 528

9) حیاة الإِمام الهادى، ص 336.

10) مسند الإِمام الهادى، ص 323.

11) رجال نجاشى، ص 58؛ معجم رجال الحدیث، ج2، ص 290.

12) رك: اكذوبة تحریف القرآن بین الشیعة و السنّة، تالیف نگارنده.

13) «قَدِ اجتَمَعَتِ الاُمَّةُ قاطِبَةً لاَاخْتِلافَ بَیْنَهُمْ اِنَّ القُرآنَ حَقٌّ لٰارَیْبَ فِیهِ عِنْدَ جَمیعِ اَهلِ الفِرَقِ»؛ تحف العقول،ص 338.

14) كشف الغمه، ج2، ص 388؛ و رك: تنقیح المقال، ج3، ص 3.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

امام هادی علیه السلام در برابر دو انحراف

امام هادی علیه السلام در برابر دو انحراف

مسأله خلق قرآن

از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم دنیای تسنّن را به خود مشغول داشته جدال بر سر مسئله حدوث و قِدَم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرق و گروههایی در میان آنها شد . اولین کسی که این مسئله را مطرح ساخت احمد بن ابی داود بود.(1) سپس مأمون و پس از وی معتصم آن را دنبال کرده و سخت می‌کوشیدند تا علما و محدثین را بر قبول آن ـ اعتقاد به حدوث قرآن ـ که در تاریخ به عنوان محنة القرآن از آن یاد شده وا دارند. احمد بن حنبل در رأس اهل حدیث اعتقاد به قدم قرآن داشته و در این باره تحت فشارها و اهانت های حکومت عباسی و حتی به دستور آنها زیر ضربه‌های شلاق نیز قرار گرفته است.

پس از معتصم جانشین او ، متوکل جانب ابن حنبل را گرفته و به کمک هم ، قضیه را به نفع مذهب وی ـ اعتقاد به قدم قرآن ـ خاتمه داده و علمای مخالف خود را از میدان به در برده و به سکوت وا داشتند . بعلاوه آنها مذهب اهل حدیث را با محدوده‌ای که ابن حنبل برایش درست کرده بود ، رایج کرده ، مذاهب دیگر را «بدعت» دانستند . متعاقب این جریان کلیه گروههای محدثین ـ به منظور دفاع از دیدگاههای خود ـ با هم درگیر شده و هر کدام نظر خاص خودشان را اظهار داشتند .

تا جائی که می دانیم در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامه‌ای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور می‌دهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد . آن حضرت در نامه خود چنین نوشته‌اند:

«خدا ما و تو را از ابتلای در فتنه برحذر دارد ، اگر خود را از آن دو نگهداری به صلاح است و گرنه به هلاکت می‌افتی .
امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است

به عقیده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسئولیت آثار زشت ناشی از آن ، سؤال کننده و جواب دهنده هر دو شریکند ؛ زیرا سؤال کننده بی‌ جهت درباره آنچه که به عهده‌ اش نیست می‌پرسد و جواب دهنده را بدون هیچ دلیلی به خاطر آنچه از عهده وی خارج است زیر تکلیف می‌برد . آفریننده‌ای جز خدا وجود ندارد و غیر او ، همه آفریدگان او هستند ؛ قرآن نیز کلام خدا است ، از پیش خود اسمی بر آن نپذیرد که در این صورت از ستمگران به شمار خواهی رفت . خداوند ما و شما را از افرادی که ایمان به غیب آورده و از خدا و روز جزا می‌ترسند قرار بدهد.» (2)

این نامه‌ها و موضع گیریها ، سبب شد تا شیعیان گرفتار این بحث بی‌حاصل نشوند .

مسئله أصالت قرآن

از انحرافاتی که غلات شیعه پدید آورده و باعث حمله دیگر فرق اسلامی به آنها شده ، مشکل تحریف قرآن بود و مسئله ‌ای که اهل سنت نیز به علت اشتمال کتابهایشان به پاره‌ای از روایات نادرست حاوی تحریف گرفتار آن هستند . در عین حال اکثریت مسلمین اعم از اهل سنت و شیعه امامی بجز غلات بشدت با این اعتقاد نادرست ، برخورد کرده‌اند . با این حال چنانکه از ایضاح ابن شاذان و انتصار خیاط معتزلی بر می‌آید . در قرن سوم هجری ، اتّهام شیعه به تحریف قرآن بر سر زبانها افتاده بود .

در برابر این اتّهام ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل اعلام داشته‌اند . در میان اهل سنّت نیز تعداد کسانی که به این اصل اعتقاد دارند کم نیست اما مهم آن است که این اصل ، در عمل تا چه حد رعایت می‌شود .
در روایات اهل بیت و سخنان اصحاب ائمه هدی علیهم السلام بحثی در این زمینه به میان نیامده و شیعیان درباره آن سکوت اختیار کرده‌اند.دلیل آن نیز این بود که طرح اصل مسأله، امری نابخردانه و بی معنا بود. امروز نامه‌ای از امام هادی علیه السلام در دست است که طی آن به یکی از شیعیان خود دستور می‌دهد در این زمینه اظهار نظر نکرده و جانب هیچ کدام از حدوث قرآن و قدم آن را نگیرد

امام هادی علیه السلام نیز ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده بشدت بر اصالت قرآن تکیه فرموده و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام فرموده است. علاوه بر این رسماً قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروههای اسلامی بدان استناد می‌کنند ، مطرح ساخته‌ اند .

امام هادی علیه السلام در مرحله اول اخبار را به دو دسته تقسیم می‌نماید :

نخست روایاتی که حق است و باید مبنای عمل قرار گیرد و دسته دوم اخباری که باطل است و باید از عمل بدان اجتناب شود . پس باید اجماع قاطبه امت بر حقانیت قرآن از نظر همه فرق اسلامی را ـ که تردیدی در آن وجود ندارد ـ مورد توجه قرار داد . آنگاه می‌فرماید در صورتی که قرآن بر صحّت روایتی صحّه گذاشت اما گروهی از امت آن را نپذیرفت ، بایست بر صحّت آن اعتراف کنند ؛ زیرا که در اصل ، بر حقانیت قرآن اتفاق نظر دارند .

سپس به عنوان نمونه ، حدیث ثقلین را با توجه به آیه ولایت و براساس شأن نزولی که برای آیه در روایات اهل سنّت نقل شده ذکر می‌کند . پس از آن درباره توضیح حدیث :« لا جبرَ و لا تفویض بل امرٌ بین الأمرین » باز به سراغ قرآن می‌آید و با ارائه آیات متعدد ، تأیید آن را از صحّت حدیث ابراز می‌دارد . البته امام در طول استدلال خود دهها آیه از قرآن که از جهتی بر جبر و از جهت دیگر به تفویض اشاره دارد ارائه می‌دهد و در پایان از سخنان محکم و متین امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره به عنوان شاهد استفاده می‌کند.(3)

همچنین در نشستی دیگر در مورد یک مسئله اختلافی ، امام علیه السلام با استناد به قرآن ، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت.(4)



پی نوشت:

1) الطبقات السنیة فى تراجم الحنفیة، ط ریاض، 1983م ، ج1، ص 29.

2) التوحید، ص224؛ أمالی الصدوق، ص438، بحارالانوار، ج92، ص118؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج1، ص 61؛ و در همین صفحه روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: قرآن نه خالق است ونه مخلوق بلكه كلام خداوند خالق است.

3) تحف العقول، صص 338 ـ 356؛ الاحتجاج، ج 2، ص 251 ؛ بحارالانوار، ج2 ، ص 225.

4) مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص 443؛ مسند الإِمام الهادى، ص 28ـ 29.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



منبع: کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام»، رسول جعفریان، صص 516 و 528.
«غُلات»، دوستانی بدتر از دشمن
زبان دانی امام علی النقی علیه السلام
ایرانیان نقوی

زبان دانی امام علی النقی علیه السلام

زبان دانی امام علی النقی علیه السلام

دین اسلام سه ویژگی جامع، جهانی و جاویدان دارد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیز الگوهای جامع، جهانی و جاویدانند. هر یك از امامان علیهم السلام در عصر خویش برترین شخصیت جهانی بوده اند و همه فضایل و ارزشها را با هم در سطح عالی داشته اند.
 امام رضا علیه السلام همین حقیقت را در تعریف «امام» آورده و فرموده اند: «امام یكتای زمان خود است، هیچ كس به او نمی رسد و هیچ دانشمندی برابرش نیست و نظیری برای او پیدا نمی شود. بدون درخواست و اكتساب، همه فضیلتها را دارد واختصاص او به همه فضیلتها، الهی و از جانب خدای فضیلت دهنده بخشنده است».(1) 
آن حضرت در ادامه همین حدیث درباره دانش انبیاء و ائمه نیز فرموده اند: 
«خداوند به پیامبران و امامان از خزانه علم و حكمتش آنچه را كه به دیگران نداده، ارزانی داشته است و دانش آنان بالاتر از دانش تمام اهل زمانشان است».(2)

براساس این حدیث رضوی، هر امامی در زمان خود شخصیت بی نظیر در همه فضیلتها و امتیازات است. حضرت امام علی النقی علیه السلام، دهمین امام معصوم و خورشید تابناك از اهل بیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. امام نقی علیه السلام یگانه دوران در همه فضیلتها و محاسن و علوم است. آن امام همام همانند سایر امامان هر چه را خواست و اراده نموده، دارا بوده و برخی آثار آن در تاریخ امامت گزارش شده است.
یكی از امتیازات امام دهم كه جلوه های آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام علیه السلام در زندگانی آن حضرت وجود دارد، آگاهی كامل از همه زبان های معاصر خویش است. 
امام هادی علیه السلام مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط كامل داشته اند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده اند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای آن امام بزرگوار برای روشن شدن این حقیقت بیان می شود.
مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند
هفتاد و سه زبان

مرحوم قطب الدّین راوندى و ابوحمزه طوسى به نقل از ابوهاشم جعفرى حكایت می كند:

روزى از روزها به محضر مبارك حضرت ابوالحسن هادى صلوات اللّه علیه وارد شدم و پس از عرض سلام نشستم .
پس از گذشت لحظاتى ، حضرت با من به زبان هندى صحبت فرمود؛ ولى من نتوانستم پاسخ فرمایشات وى را بدهم، چون به زبان هندى آشنا نبودم .
در همین اثناء، متوجّه شدم كه ظرفى پُر از سنگ ریزه در كنار امام علیه السلام قرار دارد، حضرت یكى از آن ریگ ها را برداشت و درون دهان مباركش نهاد و آن را مقدارى مكید و سپس همان ریگ را به من عطا نمود و فرمود داخل دهان خود بگذار.
دستور حضرت ، آن ریگ را داخل دهان خود نهادم و قبل از آن كه از محضر شریف آن حضرت مرخّص شوم ، حالتى را در خود احساس كردم ، مثل این كه مى توانم غیر از عربى هم سخن بگویم و در همان موقع به هفتاد و سه زبان ، سخن گفتن را فرا گرفتم كه یكى از آن ها زبان هندى بود.(3)
تکلم به زبان ترکی
ابوهاشم جعفری گفته است: درمدینه، امام علی النقی علیه السلام با «بغا» از نگهبانان متوكل عباسی كه ترك زبان بود، به تركی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد.
بغا پرسید: هذا نبیّ؟ این شخص پیامبر است؟ 
گفتم: پیامبر نیست. 
گفت: او مرا با نامی كه در سرزمین های ترك نشین در كودكی صدا می زدند و هیچ كس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد! (4)
گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است
در این گفتگوی امام هادی علیه السلام با «بغا» به زبان تركی، آگاهی امام از گذشته های دور او و خبر غیبی آن حضرت، او را به احترام فوق العاده نسبت به شخصیت مقدس الهی امام واداشته است. 


زبان فارسی و اسلاوی
«علی بن مهزیار» گفته است: به محضر امام علی النقی علیه السلام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. اوكه سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟
گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.(5) 
ابوهاشم جعفری نیز گفته است من با متطیب در محضر امام علی بن محمد النقی علیه السلام به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: 
گمان می كنی غیر از تو كسی فارسی را به خوبی نمی داند؟ 
متطیب به امام عرض كرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می دانید؟ 
امام پاسخ دادند: آری.(6) 
وی همچنین گفته است: درمحضر امام هادی علیه السلام بودم، غلامی در خدمت امام بود. من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید. امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند.(7) 
مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند. 
بنابراین هر یك از امامان برای هدایت انسان ها به هر زبانی كه خواسته اند، با تسلط كامل سخن گفته و بی نیاز از واسطه و مترجم بوده اند. در این امتیاز نیز امامان سرآمد زمان خویش بوده و با زبانهای متفاوت حقایق الهی و معارف اسلامی را بیان كرده اند. 

پی نوشت:
1) إكمال الدین و إتمام النعمة، ص 678.
2) همان، ص 680. 
3) الخرایج و الجرائح، ج 2، ص 673، ح 3؛ الثّاقب فى المناقب ، ص 532، ح 467؛ بحارالانوار، ج 50، ص 138، ح 32؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 409.
علامه مجلسی، ، مؤسسة الوفاء، لبنان، بیروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م 
4) بحارالانوار، ج 50، ص 124.
5) همان، ج 50، ص 130؛ بصائرالدرجات، صص 249-333.
6) بحارالانوار، ج50، صص 136-137.
7) همان، ج50، ص137؛ بصائرالدرجات، ص338.
فرآوری: ابوالفضل صالح صدر 
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی علیه السلام، عبدالله صالحی.
روزنامه قدس، شماره 5743.
بسوی عصر طلایی ظهور
ایرانیان نقوی
امام هادی علیه السلام در برابر دو انحراف










آخرين مطالب تاریخ و سیره معصومین
مذاکره امام حسین علیه السلام با عمر بن...

بررسی لعن های زیارت عاشورا

تفاوت مجلس عزای امام حسین(ع) با...

امامی که در گودال قتلگاه هم از جهنّمیان...

رمز و راز مصیبت کربلا

مدح قرآن در مقام عباس بن علی...

معجزه های اشک در عزای امام حسین(علیه...

عنصر شهادت طلبی در کربلا

امام زمانه، قربانی دنیازدگی خواص و بی...

تازیانه گفتمان حسینی بر دلهای خفته...