مُحْکَم و مُتَشابه

مُحْکَم و مُتَشابه (ویکی شیعه)

مُحْکَم و مُتَشابه از اصطلاحات علوم قرآنی است. بر اساس آیۀ ۷ سوره آل عمران، آیات قرآن به دو دستۀ محکم و متشابه تقسیم می‌شوند.

«محکم» به آیاتی از قرآن گفته می‌شود که معنای آنها به قدری روشن است که نمی‌توان معنای دیگری برای آن در نظر گرفت.

«متشابه» آیه‌ای است که احتمالات مختلفی برای معنای ظاهری آن وجود دارد.

گروهی از اهل سنت علم به متشابهات را مختص خداوند می‌دانند ولی بیشتر شیعیان معتقدند آیات مُتشابه را می‌توان با ارجاع به آیات محکم فهمید. برای چرایی وجود آیات متشابه در قرآن دلایل مختلفی ذکر شده است.

معنای دو اصطلاح بیشتر دانشمندان علوم قرآن معتقدند «محکم» به آیاتی از قرآن گفته می‌شود که معنای آنها به قدری روشن است که نمی‌توان معنای دیگری برای آن در نظر گرفت و «متشابه» آیه‌ای است که احتمالات مختلفی برای معنای ظاهری آن وجود دارد. این وضوح یا ابهام می‌تواند در یک کلمه یا جمله باشد.[۱]

در مورد معنای اصطلاحی محکم نظریه‌های دیگری هم وجود دارد:[۲] آیات محکم آیاتی است که عهده‌دار بیان حلال و حرام و اوامر و نواهی هستند. آیات محکم آیاتی است که مورد نسخ قرار نگرفته است و متشابه همان آیات منسوخ هستند. محکم امری است که بر آن وعده ثواب یا عقاب داده شده است. محکمات آیاتی است که الفاظ آن تکرار نشده است.

در معنای اصطلاحی «متشابه» نیز اقوال دیگری وجود دارد:[۳] متشابه همان آیات منسوخه است که نباید بدان عمل کرد. متشابه قصص و امثال است. متشابه آن است معنای واقعی آن را به خدا می‌گذاریم و به معنای ظاهری آن ایمان داریم. متشابه همان فواتح سور و حروف مقطعه است. متشابه آن است که جز با تأویل و انصراف از معنای ظاهری فهمیده نمی‌شود. متشابه آن است که متضمن امور غیبی است و علم آن منحصراً نزد خدا است نظیر وقت قیامت، زمان نزول باران، زمان مرگ و مانند آن. متشابه آن است که جز با عرضۀ آن به غیر فهمیده نمی‌شود یعنی وابسته به غیر است.

حکمت وجود متشابهات در قرآن

از آن جا که آیات متشابه می‌تواند دست آویزی برای فهم نادرست قرآن باشد این پرسش مطرح می‌شود که علت وجود آیات متشابه در قرآن چیست؟ در پاسخ به این پرسش نظریات متعددی مطرح شده است، از جمله: دستۀ از متکلمان بر این عقیده‌اند که وجود متشابهات، زمینه‌ساز معرفت عمیق‌تر و دقت بیش‌تر در قرآن می‌باشد، چه این‌که، زمانی ضرورت به کارگیری عقل و مراجعه به عالمان احساس می‌شود که تشابهی در مطلب وجود داشته باشد.[۴] برخی عارفان نیز معتقدند چون مراتب، درجات و احوال سالکان الی الله متفاوت است، برخی از مقام طبع گذشته به مقام نفس رسیده‌اند و عده‌ای از مقام نفس به مرتبۀ عقل و امثال آن نایل آمده‌اند. آیات قرآن نیز متناسب با درجات معرفت و مراحل نفس بندگان نازل گردیده است.[۵] گروهی از فلاسفه گفته‌اند چون در بین مخاطبین قرآن مردمی هم هستند که از درک حقیقیت عوالم غیر مادی عاجزند در ابتدا آیاتی اوصاف و اعراض جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهد و از الفاظی که متناسب با عالم وهم و خیال است استفاده می‌کند، اما در کنار این آیات، آیاتی نیز به عنوان محکمات، واقعیت امر را بیان کند. در این صورت عامۀ مردم،‌به تدریج از موجودی با مختصات اولی به موجود مجرد تامی که مبرا از صفات امکانی است منتقل می‌شوند.[۶]

روش‌های تفسیر آیات متشابه:

شیوۀ برخورد مفسران با آیات متشابه متفاوت است. ملاصدرا در رساله متشابهات القرآن چهار شیوه رایج تفسیری را برشمرده است:[۷] مسلک اهل لغت، اصحاب حدیث و حنابله: این گروه معتقدند الفاظ متشابه را باید بر معنا و مفهوم ظاهری آنها حمل کرد. تخلف از معنای ظاهری آیه حتی اگر مخالف قواعد عقلی باشد جایز نیست. در این بینش، هر نوع تأویلی نامقبول و ناپسند است. مسلک محققان و بیش‌تر متکلمان معتزله: این گروه، الفاظ متشابهات را تأویل نموده، بر معانی موافق قواعد عقل حمل می‌کنند. مبنای ایشان تنزیه حق تعالی از صفات امکانی و نقص است.

مسلک اکثر اشاعره و برخی از معتزله:

این گروه قایل به تفصیل شده، نسبت به برخی آیات و اخبار، روش تنزیه و نسبت به برخی دیگر، روش تشبیه و تنزیل را در پیش گرفته‌اند. آنچه مربوط به معاد است، بر ظواهر خود باقی گذارده، قایل به تشبیه شده‌اند. مسلک راسخان در علم. ملاصدرا این مسلک را چنین توضیح می‌دهد: راسخان، از راه کشف و شهود و اشراق باطن، مراد واقعی متشابهات را درک می‌کنند و از تنزیه صرف و تشبیه محض و خلط میان آن دو در امان‌اند. کشف معانی متشابهات از طریق نورانیت باطن و چراغ نبوت امکان‌پذیر است و انسان را نه به سوی ظاهرگرایی و تشبیه و تعطیل می‌کشاند و نه به دام تأویل می‌اندازد.

روش اهل بیت در تفسیر متشابهات

در عیون اخبار الرضا از امام رضا(ع) روایت شده است که: « مَنْ رَدَّ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ اِلَی مُحكَمِهِ فَقَدْ هُدِی اِلَی صِراطِ مُسْتَقِیمٍ»[۸] آن‌گاه فرمود: در اخبار ما نیز متشابهاتی نظیر متشابهات قرآن وجود دارد که باید به محکمات کلام ما ارجاع داده شود « فِی اَخْبَارِنَا مُتَشَابِهٌ كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ فَرُدَّوا مُتَشَابِهَها اِلَی مُحْكَمِهَا وَ لاتَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دوُن مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا».[۹] آن چه قابل توجه است این که همۀ قرآن حتی متشابهات، معنایی دست یافتنی دارند، ولی متشابهات می‌بایست در سایۀ محکمات معنا شود. برخلاف آن چه برخی از مذاهب معتقدند و علم متشابه را تنها مختص خدا می‌دانند در مکتب اهل بیت، امر به توقف در برابر متشابهات نمی‌شود.[۱۰]

راسخون فی العلم

یکی از مباحثی که قرآن پژوهان در مسأله محکم و متشابه مطرح نموده‌اند آیه ۷ سوره آل عمران است: وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَ الرَّ‌اسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَ‌بِّنَا (ترجمه: با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه‌داران در دانش کسی نمی‌داند. [آنان که‌] می‌گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه‌] از جانب پروردگار ماست.) اگر در این آیه «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» عطف به «وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ» باشد، راسخان در علم از تأویل متشابهات قرآن آگاه هستند، و اگر استیناف بوده و عطف به قبل از خود نشده باشد راسخان در علم تأویل متشابهات را ندانسته و صرفا به آن ایمان می‌آورند و می‌گویند: آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنا. بیشتر علمای اهل سنت قایلند که متشابه را تنها خدا می‌داند و باید در آیات متشابه توقف کرد و راسخان در علم، تنها علمشان به تأویل قرآن به این جا منتهی می‌شود که بگویند ما ایمان آوردیم.[۱۱] اکثر عالمان شیعه و برخی عالمان اهل سنت[یادداشت ۱] «الراسخون فی العلم» را عطف به «الله» دانسته و آنها را عالم به تأویل متشابهات می‌دانند و استدلال کرده‌اند که اگر راسخان در علم مانند سایر مردم علم به تأویل نداشتند چرا قرآن آنها را تمجید کرده است. شیعیان بر اساس برخی روایات منظور از راسخان در علم را اهل بیت می‌دانند.[۱۲]

✍پانویس:

قرآن در آینه پژوهش، مقاله محکم و متشابه زرکشی: البرهان فی علوم القران، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفه، ج۲ ص۷۹ زرکشی: البرهان فی علوم القران، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفه، ج۲ ص۸۰ قاضی عبدالجبار: المغنی فی ابواب التوحید و العدل، الجمهوریه العربیه المتحده، وزاره الثقافه،ج۱۶ ص۳۷۱ و ۳۷۲ به نقل از سید جلال الدین آشتیانی: متشابهات القرآن، دانشگاه فردوسی، بی‌تا، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱ به نقل از سید جلال الدین آشتیانی: متشابهات القرآن، دانشگاه فردوسی، بی‌تا، ص۱۴۵ ملاصدرا: متشابهات القرآن،تصحیح آشتیانی،‌مشهد، دانشگاه فردوسی، ص۷۶، ۷۷، ۷۹، ۹۰ و ۹۱ عیون اخبار الرضا، نشر جهان، ج۱ ص۲۹۰ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، فیض کاشانی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۱ ش‌، ص۵۱ قرآن در آینه پژوهش، مقاله محکم و متشابه صبحی صالح، مباحث فی علوم القران، ص۲۸۲ نک: بحرانی، البرهان، ج۱، ص۵۹۷-۵۹۹ یادداشت‌ها مانند مجاهد (م ۱۰۳) (قطان، مناع، مباحث فی علوم القرآن، ص۲۱۷) ابوالحسن اشعری (م ۳۶۰)، ابواسحاق شیرازی (م ۴۷۶) و امام الحرمین جوینی (م ۴۷۸). در قرون اخیر بسیاری از معاصران اهل سنت این نظریه را پذیرفته‌اند، (صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص۲۸۲)

منابع

منابع

۱. زرکشی: البرهان فی علوم القران، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفه

۲. قاضی عبدالجبار: المغنی فی ابواب التوحید و العدل، الجمهوریه العربیه المتحده، وزاره الثقافه

۳. سید جلال الدین آشتیانی: متشابهات القرآن، دانشگاه فردوسی، بی‌تا

۴. ملاصدرا: متشابهات القرآن،تصحیح آشتیانی،‌مشهد، دانشگاه فردوسی

۵. صدوق: عیون اخبار الرضا، نشر جهان.

۶. نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، فیض کاشانی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۱ش‌.

۷. صبحی صالح، مباحث فی علوم القران، انتشارات الشریف الرضی، قم ۱۳۷۲ش.

۸. بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، انتشارات بعثت، قم.

۹. قطان، مناع، مباحث فی علوم القرآن، مؤسسة الرساله، بیروت ۱۴۲۱ق.

۱۰. سید محمدعلی ایازی، قرآن اثری جاودان، مؤسسه پژوهشهای قرآنی، ۱۳۸۱ش.

علم تفسیر

تفسیرهای مهم شیعی: تفسیر ابو الجارود — د. ۱۵۰-۱۶۰ق. تفسیر قمی — د. ۳۰۷ق. کتاب التفسیر (عیاشی) — د. ۳۲۰ق. تفسیر التبیان — د. ۴۶۰ق. تفسیر مجمع البیان — د. ۵۴۸ق. تفسیر الصافی د. ۱۰۹۱ق. تفسیر المیزان — د. ۱۴۰۲ق.

سنی: تفسیر جامع البيان (طبری) — د. ۳۱۰ق. المحرر الوجیز (ابن عطیه) — د. ۵۴۱ق. تفسیر الجامع لأحكام القرآن (قرطبی) — د. ۶۷۱ق. تفسير القرآن العظيم (ابن كثير) — د. ۷۷۴ق. تفسیر جلالین (سیوطی) — د. ۸۶۴ق./۹۱۱ق.

فضائل سور

فضائل سور (ویکی شیعه) فضائل سُوَر مجموعه روایاتی است که جایگاه و منزلت سوره‌های قرآن و آثار دنیوی و اخروی تلاوت آن‌ها را بیان می‌کند. مهمترین هدف روایات فضائل سور را، تشویق مسلمانان به قرائت قرآن و توجه و تدبر در آن دانسته‌اند. در برخی از آیات قرآن نیز به فضائل کلی قرآن و برخی از سوره‌ها اشاره شده است. در جوامع حدیثی، روایات پرشماری به نقل از فریقین در مورد فضائل سور و آیات قرآن وجود دارد. روایات فضائل سور را به دو دسته فضائل و خواص تقسیم کرده و خواص سور را نیز شامل خواص دنیوی و اخروی می‌دانند. جعل حدیث به عنوان یکی از آسیب‌های جدی و مهم، در حوزه فضائل سور مورد بررسی قرار گرفته شده است؛ چنان‌که اشخاصی چون اُبی بن کَعب و ابن مریم مَروَزی آشکارا از جعل حدیث توسط خود در این حوزه سخن گفته‌اند. در ارتباط با بهره‌گیری از روایات ضعیف در فضائل سور، اختلافاتی بین علما به چشم می‌خورد و برخی به دلیل قاعده تسامح در ادله سنن و روایات من بَلَغ ضعف این‌گونه روایات را قابل جبران می‌دانند. مفهوم‌شناسی فضائل سور به عنوان یکی از شاخه‌های قدیمی علوم قرآن،[۱] به مجموعه روایات و برخی آیات گفته می‌شود که نشان‌گر جایگاه یک سوره یا یک آیه در قرآن و نسبت آن با دیگر سوره‌ها و همچنین تأثیر تلاوت آن در دنیا و آخرت است.[۲] روایات فضایل و خواص سور، یا ناظر به کل قرآن[۳] یا یک سوره[۴] و یا یک آیه[۵] است؛ به‌گونه‌ای که برای یک قرائت یک سوره یا یک آیه، فضیلت یا خاصیتی ویژه لحاظ شده است.[۶] جایگاه در بعضی از آیات قرآن به فضائل و خواص قرآن به صورت کلی[۷] و یا به خواص یک سوره‌ خاص اشاره شده است؛[۸] به عنوان نمونه در آیه ۸۷ سوره حجر، خداوند از تعبیر «سبع المثانی» و قرآن بزرگ که آن را به پیامبر(ص) داده، استفاده می‌کند. بسیاری از مفسران منظور از سبع المثانی را در این آیه، سوره حمد دانسته‌اند؛[۹] همچنان که در روایت امیرمومنان(ع) به نقل از پیامبر(ص)، ذکر سوره حمد به شکلی اختصاصی در کنار قرآن، دلیلی بر عظمت این سوره و جایگاه آن نسبت به دیگر سوره‌ها و منت نهادن خداوند بر پیامبرش است.[۱۰] در جوامع حدیثی شیعه نیز احادیث پرشماری به موضوع فضایل سور پرداخته و ابوابی ذیل همین عنوان در کتب حدیثی شیعه همچون کتاب الکافی[۱۱]و ثواب الاعمال[۱۲] به این موضوع اختصاص یافته است. برخی از عالمان متأخر نیز به تبعیت از متقدمین، در کتب خود به این روایات پرداخته‌اند.[۱۳] مجلسی در کتاب بحارالانوار در فصلی با عنوان «أبواب فضائل سور القرآن و آیاته و ما یناسب ذلک من المطالب» به ذکر روایات فضائل تک تک سوره‌ها پرداخته و در خلال آن به فضیلت‌های اختصاصی برخی از آیات مهم همچون آیت الکرسی و... نیز اشاره کرده است.[۱۴] اهل‌سنت نیز از این مسئله غافل نشده و چه بسا احادیث فزون‌تری در مسانید آنها در باب فضایل برخی سور و آیات قرآن به چشم می‌خورد.[۱۵] مفسران شیعه[۱۶] و اهل‌سنت[۱۷] نیز به تناسب تفسیر هر سوره در آغاز به تبیین فضایل قرائت آن اشاره کرده‌اند؛[۱۸] چنان‌که در تحقیقات علوم قرآن نیز پرداختن به این مسئله از یاد نرفته است.[۱۹] هدف عمده ذکر شده برای روایات فضائل، تشویق مسلمانان به قرائت، توجه و تدبر در قرآن است.[۲۰] انواع سیوطی نویسنده کتاب الاتقان، در بخش فضائل القرآن، در یک دسته‌بندی کلی روایات فضائل را به روایات فضائل کل قرآن و روایات یک سوره و یا یک آیه تقسیم نموده است؛[۲۱] در تقسیم‌بندی دیگری روایات فضایل سور را به دو دسته روایات فضایل و روایات خواص تقسیم نموده‌اند.[۲۲] فضایل سور: به آن دسته از روایاتی گفته می‌شود که جایگاه و شأن و منزلت یک سوره و یا یک آیه را نشان می‌دهد؛ مانند اینکه سوره یس قلب قرآن است[۲۳] و یا سوره حمد مادر و اساس دیگر آیات محسوب می‌شود.[۲۴] خواص سور: مجموعه روایاتی که به آثار و فواید دنیوی و اخروی قرائت برخی از سوره‌ها یا آیات می‌پردازد.[۲۵] به عنوان نمونه برای ایمنی از فشار قبر خواندن سوره نساء و برای محشور شدن در روز قیامت بدون دیدن آتش جهنم، خواندن سوره انعام تاکید شده است.[۲۶] برخی دیگر از این قسم روایات مربوط به فواید و پیامدهای این جهانی خواندن سوره‌ها یا آیه‌های خاص است؛ در این احادیث می‌توان نوعی تناسب میان پاداش و روح حاکم بر کل آیات سوره، مشاهده نمود؛ به عنوان مثال خواندن سوره زلزال را برای دفع زلزله[۲۷] و سوره رعد را برای دفع خطر صاعقه[۲۸] مناسب دانسته‌اند؛ هر چند در این میان برخی از فضائل بدون هیچ تناسبی لحاظ شده است.[۲۹] دیگر روایات خواص دنیوی سور و آیات، ناظر به درمان جسمی است که به صورت گسترده در کتب حدیثی به آن اشاره شده و برخی سعی نموده‌اند تا فصلی از کتاب خود را به جمع آوری چنین روایاتی اختصاص دهند.[۳۰] آسیب‌ها آسیب‌های فضایل سور در دو دسته قابل تقسیم خواهد بود که عبارتند از: جعل حدیث از جعل حدیث به عنوان یک آسیب جدی در حوزه احادیث فضایل سور نام برده شده است. در این زمینه می‌توان به روایات منتسب به ابی بن کعب[۳۱] و ابن مریم مروزی[۳۲] به عنوان شاخص‌ترین روایات جعل شده، اشاره کرد. قرطبی از محمد بن عکاشه کرمانی، احمد بن عبدالله جویباری، میسره بن عبد ربه، حسن بن عباس بن حریش رازی و مغیره بن سعید کوفی نیز به عنوان جاعلان حدیث فضائل نام برده است.[۳۳] ابی بن کعب از اصحاب و قاریان برجسته پیامبر(ص) بود[۳۴] و همه وقت خود را صرف تعلیم قرآن می‌نمود.[۳۵] در منابع و کتب تفسیری، روایات فراوانی از او نقل شده است.[۳۶] بسیاری از مفسران از جمله ثعلبی، زمخشری و واحدی نیشابوری برای هریک از سوره‌های قرآن، حدیثی در فضیلت آن سوره از ابی بن کعب نقل کرده‌اند که به حدیث فضایل سور مشهور است.[۳۷] طبرسی در کتاب تفسیر مجمع البیان خود در فضل هر یک از سوره‌ها از روایات ابی بن کعب استفاده نموده است. [۳۸] برخی چون طبرانی در کتاب تفسیر کبیر خود، با اشاره به توجه مفسران به ابی بن کعب و ابی‌امامه در احادیث فضائل سور، در اسناد روایات آنها تردید می‌کند و برخی از آنان را از احادیث موضوع دانسته است؛ چنان‌که برخی از محققان شیعه نیز روایات منتسب به او را هم از جهت سند و هم از جهت متن تضعیف کرده‌اند.[۳۹] جرجانی در کتاب درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، کثرت روایات در زمینه فضائل سور را دلیلی بر جعلی و بی‌اعتباری برخی از احادیث فضائل دانسته است.[۴۰] انگیزه‌های جعل انگیزه جعل در واضعان حدیث را متفاوت دانسته و به دسته‌های گوناگونی تقسیم نموده‌اند: برخی از آن‌ها به مناسبت‌های مختلف برای نزدیک شدن به امرا و پادشاهان به جعل حدیث پرداخته‌اند و برخی دیگر با قصد قربت و برای اصلاح جامعه به خود اجازه وضع حدیث می‌دادند تا قلوب مردم را به سوی خداوند سوق دهند؛[۴۱] به عنوان مثال، وقتی دلیل جعل حدیث را از ابن مریم پرسیدند، رویگردانی مردم از قرآن و توجه به فقه ابوحنیفه و مغازی ابن اسحاق و همچنین کسب پاداش الهی را دلیلی برای جعل حدیث خود، دانسته است.[۴۲] وقتی از میسره بن عبدربه دلیل جعل حدیثش را پرسیدند، گفت: آنها را وضع کردم تا مردم را به خواندن قرآن تشویق کنم[۴۳] برداشت سطحی یکی از آسیب‌های شایع در مورد فضایل سور، برداشت سطحی در خوانش این‌گونه از روایات است؛ بدین معنا که برخی بر این اعتقادند که نمی‌توان صرف خواندن یک سوره را مستحق دریافت پاداش دانست و لزوم عمل به محتوا و همچنین تکرار در این زمینه موضوعیت خواهد داشت؛ لذا روایاتی که در فضائل سور وارد شده است، زمانی دارای فضیلت و ثواب خواهد بود که قرائت آن همراه با تفکر و عمل باشد.[۴۴] مخالفان و موافقان در ارتباط با بهره‌گیری از روایات فضائل سوری که از حیث سندی ضعیف هستند، بین علما اختلاف وجود دارد. برخی از محققان به دلیل آسیب‌های موجود درباره روایات فضائل سور مخالف بهره‌گیری از این روایات هستند و در مقابل عده‌ای دیگر عمل به روایات فضائل سور را جایز دانسته‌اند؛ هر چند عده‌ای معتقدند باید در عمل به روایات فضائل سور جانب احتیاط را رعایت کرد و این مسئله نباید سبب بی‌اعتمادی به کل احادیث فضائل سور گردد؛ زیرا روایات فراوانی در این زمینه از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) با سند صحیح وجود دارد.[۴۵] مخالفان مخالفان عمل به روایات فضائل سور دلایلی چون ضعیف و مجعول بودن روایات و عدم اعتبار احادیث من بلغ را مطرح کرده‌اند.[۴۶] شهید مطهری در یادداشت‌های خود به این موضوع اشاره کرده و معتقد است که اسلام هیچ‌گاه از نردبان باطل برای حق استفاده نکرده است و در ادامه به گفته ابی بن کعب مبنی بر جعل حدیث برای توجه مردم به قرآن، اشاره کرده و آن را غلط و نادرست پنداشته است؛ چنانکه این کار را مخالف سیره پیامبر(ص) دانسته و به داستان وفات ابراهیم پسر پیامبر و گرفتن خورشید نیز اشاره می‌کند.[۴۷] موافقان عده‌ای با استناد به قاعده تسامح در ادله سنن و احادیث من بلغ و استناد به روایاتی در این زمینه، عمل به این نوع از احادیث را صحیح دانسته‌اند؛[۴۸] زیرا عمل به حدیث ضعیفی که انسان را به عمل خیر راهنمایی کند و مردم را به یاد خدا بیاندازد، جایز است؛[۴۹] چنان‌که برخی چون ابن مریم مروزی که به زهد و صلاح معروف بوده‌اند، احادیثی در فضایل اعمال ساخته‌اند و اخباری که در فضایل سور قرآن واحدی و ثعلبی و زمخشری آمده است، از این قبیل است.[۵۰] کلینی، سید مرتضی، شیخ صدوق و شیخ طوسی نیز عمل به این احادیث را جایز دانسته‌اند.[۵۱] کتاب‌شناسی در زمینه فضائل قرآن به صورت مستقل کتاب‌هایی تدوین شده است. قدیمی‌ترین کتاب در این زمینه، کتاب فضائل القرآن ابی بن کعب است.[۵۲] این اثر به نوعی به عنوان اولین اثر در حوزه علوم قرآن شناخته می‌شود.[۵۳] برخی معتقدند که امام صادق(ع) در ارتباط با فضائل سور کتابی با عنوان «منافع سور القرآن» نگاشته است.[۵۴] فضائل القرآن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، محمد بن مسعود عیاشی، محمد بن یعقوب کلینی، احمد بن محمد بن عمار کوفی مهمترین تألیفات در این زمینه هستند.[۵۵] در عصر حاضر نیز توجه ویژه‌ای به موضوع فضائل قرآن شده و تک‌نگاری‌های متنوعی نگاشته شده است که می‌توان به کتاب‌هایی چون موسوعة فضائل القرآن و خواص سوره و آیاته از عبدالله صالحی نجف آبادی و خواص القرآن همایون پورصائب اشاره کرد. ابراهیم اقبال در کتاب فرهنگ‌نامه علوم قرآن، ۹۸ مورد از تک‌نگاری‌ها، در این زمینه را نام برده است.[۵۶] پانویس اقبال، فرهنگ نامه علوم قرآن، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۹. برای اطلاعات بیشتر: نصیری، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، ۱۳۹۵ش، ص۵۲ – ۵۳ دیلمی، أعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۳۶۸. دیلمی، أعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۳۷۰. دیلمی، أعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۳۶۹. نصیری، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، ۱۳۹۵ش، ص۵۲ – ۵۳. سوره اسراء، آیه۸۲، سوره طه، آیه۱۲۴. سوره حجر، آیه۸۷. برای نمونه رجوع کن به: عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۱۹. صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ص۱۷۵ – ۱۷۶. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۵۹۶. صدوق، ثواب الاعمال، ۱۴۰۶ق، ص۱۰۳. برای نمونه: حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۳۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۲۲۳، ج۱۱۰، ص۲۶۳؛ بروجردی، جامع أحادیث الشیعة، ۱۳۸۶ش، ج۲۳، ص۷۹۰. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۲۲۳، ج۱۱۰، ص۲۶۳. مالک بن انس، الموطا، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۲۰۲؛ بخاری، صحیح بخاری، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۱۰۶ به بعد؛ ترمذی، سنن الترمذی، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۲۳۱؛ در بابی به نام فضائل القرآن. سبزواری، ارشاد الاذهان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۵؛ خویی، البیان، ۱۴۳۰ق، ص۴۲۱. قرطبی، ۱۳۶۴ش، الجامع لاحکام القرآن، ج۱، ص۱۰۸؛ میبدی، کشف الاسرار، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۲. برای نمونه رجوع کن به: طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، تفاسیر سوره‌ها. سیوطی، الاتقان، ۱۴۲۴ق، ص۷۸۴. اقبال، فرهنگ نامه علوم قرآن، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۹. سیوطی، الاتقان، ۱۴۲۴ق، ص۷۸۴. نصیری، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، ۱۳۹۵ش، ص۵۲–۵۳. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۶۴۶؛ سیوطی، الاتقان، ۱۴۲۴ق، ۷۹۷. مازندرانی، شرح فروع الکافی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۳۴. نصیری، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، ۱۳۹۵ش. دیلمی، أعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۳۶۹. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۳۳۳. دیلمی، أعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۳۷۰. برای نمونه رجوع کن به: مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۸۹، ص۳۳۳. برای اطلاعات بیشتر رجوع کن به: پورصائب، خواص القرآن، ۱۳۹۳ش، ص۲۶۳. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ش، ج۸، ص۲۳۳. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳، ج۱۲، ص۳۸۶. بستانی، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۷۸، به نقل از قرطبی. ابن سعد، طبقات، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۳۷۸. معرفت، التفسیر والمفسرون، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۱۷. برای نمونه سیوطی، الاتقان، ۱۴۲۴ق، ص۷۹۳. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ق، ج۸، ص۲۳۲. برای اطلاعات بیشتر رجوع کن به: طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ق، ج۸، ص۲۳۳. جرجانی، درج الدرر، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۵۶. هاشمی خویی، منهاج البراعة، ۱۴۰۰ق، ج۱۴، ص۳۶. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۲، ص۳۸۶؛ هاشمی خویی، منهاج البراعة، ۱۴۰۰ق، ج۱۴، ص۳۷. شهید ثانی، الرعایه، ۱۳۶۷ق، ص۱۵۷. مکارم شیرازی، الأمثل، ۱۴۲۱ق، ج۷، ص۱۱۵. نصیری، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، ۱۳۹۵ش، ص۶۲–۶۳. بستانی، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، ۱۳۹۷ش، ص۲۱. مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، ۱۳۷۸ش، ج۹، ص۱۳۷. برای اطلاعات بیشتر رجوع کن به: بستانی، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، ۱۳۹۷ش، ص۱۸-۱۹. مرزبانی، مناجات الهیات حضرت أمیر، ۱۳۸۷ش، ص۳۶. مرزبانی، مناجات الهیات حضرت أمیر، ۱۳۸۷ش، ص۳۶. بستانی، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، ۱۳۹۷ش، ص۲۰. آقابزرگ، الذریعه، ۱۳۵۵ق، ج۱۶، ص۲۶۲. اقبال، فرهنگ نامه علوم قرآن، ۱۳۸۵ش، ص۲۲۱. اقبال، فرهنگ نامه علوم قرآن، ۱۳۸۵ش، ص۲۲۱. بستانی، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، ۱۳۹۷ش. اقبال، فرهنگ نامه علوم قرآن، ۱۳۸۵ش، ص۲۲۲-۲۳۲. منابع ابن سعد، محمد بن سعد منیع الهاشمی البصری، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق. اقبال، ابراهیم، فرهنگ نامه علوم قرآن، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵ش. آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضوا، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق وزارت اوقاف مصر، قاهره، لجنه احیاء کتب السنه، ۱۴۱۰ق. بروجردی، آقا حسین، جامع أحادیث الشیعة، تهران، انتشارات فرهنگ سبز، ۱۳۸۶ش. بستانی، قاسم، اعتبار سنجی روایات فضائل قرائت قرآن نزد شیعه، مجله مطالعات فهم حدیث، سال پنجم، شماره اول، پیاپی نهم، پاییز ۱۳۹۷. پورصائب، همایون، خواص القرآن، تهران، انتشارات هاتف، ۱۳۹۳ش. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق احمد محمد شاکر، قاهره،‌ دارالحدیث، ۱۴۱۹ق. جرجانی، عبدالقاهر بن عبدالرحمن، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، عمان،‌ دارالفکر، ۱۴۳۰ق. حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع)، ۱۴۰۹ق. خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم، موسسه احیاء آثار الامام خویی، ۱۴۳۰ق. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، مسند الدارمی، ریاض، دارالمغنی، ۱۴۲۱ق. دیلمی، حسن بن محمد، أعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم، بی‌جا، ۱۴۰۸ق. سبزواری، محمد بن حبیب، ارشاد الاذهان، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۹ق. سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۲۴ق. سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۲۴ق. شهید ثانی، زین الدین بن علی، الرعایه فی علم الدرایه، تحقیق محمد علی بقال، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۸ق. صدوق، محمد بن علی، الامالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش. صدوق، محمد بن علی، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الشریف الرضی، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق هاشم رسولی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، ۱۳۸۰ق. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۶۴ش. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق. مازندرانی، محمد هادی بن محمد صالح، شرح فروع الکافی، تحقیق محمدجواد محمودی، و محمد حسین درایتی، قم،‌دار الحدیث للطباعة و النشر، ۱۴۲۹ق. مالک بن انس، موطأ الإمام مالک، ابوظبی، مؤسسه زاید بن سلطان آل نهیان للأعمال الخیریة و الإنسانیة، ۱۴۲۵ق. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق. مرزبانی، محمد بن عمران، مناجات الهیات حضرت أمیر(ع) و ما نزل من القرآن فی علی(ع)، تهران، ۱۳۷۸ش. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایرة المعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، چاپ سوم، ۱۳۸۲ش. مطهری، مرتضی، یادداشتهای استاد مطهری، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۸ش. معرفت، التفسیر والمفسرون فی ثوبة القشیب، مشهد، الجامعة الرضویة للعلوم الإسلامیة، ۱۴۱۷ق. مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، ۱۴۲۱ق. میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار و عده الابرار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۱ش. نصیری، علی، چگونگی تعامل با روایات فضایل و خواص آیات و سور، علی نصیری، مجله علوم حدیث، سال بیست و یکم، شماره اول، ۱۳۹۵ش. هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج‌البلاغة، تهران، مکتبه الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۰ق.

عزائم

عزائم (ویکی شیعه) عَزائِم یا عَزائِمُ السُجود - به معنای سجده‌های واجب - به چهار سوره سَجده، فُصِّلَت، نَجم و عَلَق گفته می‌شود. در هر یک از این چهار سوره، یک آیه سجده‌دار وجود دارد که اگر کسی آن را بخواند یا بشنود در همان لحظه باید سجده کند. در ۱۱ سوره دیگر نیز آیاتی آمده است که هنگام شنیدن یا قرائت آنها سجده‌کردن مستحب است. سوره‌های سجده‌دار در بین امامیه معروف چنین است که در قرآن ۱۵ آيه سجده‌دار وجود دارد که ۴تای آنها سجده واجب دارند و ۱۱ آیه، سجده مستحب.[۱] آیاتی که سجده واجب دارند عبارت‌اند از: آیه ۱۵ سوره سجده، آیه ۳۷ سوره فصلت، آیه ۶۲ سوره نجم و آیه ۱۹ سوره علق. هنگام تلاوت یا شنیدن این آیات، به سجده رفتن واجب است.[۲] چهار سوره‌ای را که سجده واجب دارند، عزائم السجود گویند.[۳]. آیاتی که هنگام تلاوت آنها سجده‌کردن مستحب است: سوره اعراف آیه ۲۰۶، رعد آیه ۱۵، نحل آیه ۴۹-۵۰، اسراء آیه ۱۰۹، مریم آیه ۵۸، حج آیه ۱۸ و ۷۷، فرقان آیه ۶۰، نمل آیه ۲۶، ص آیه ۲۴، انشقاق آیه ۲۱.[۴] احکام عملی خواندن این چهار سوره برای افراد جُنُب و حائض به فتوای برخی از فقیهان شیعه حرام است و به فتوای برخی دیگر فقط خواندن همان ۴ آیه حرام است.[۵] هنگام انجام سجده واجب قرآن، نیازی به وضو داشتن یا غسل کردن نیست و رو به قبله بودن نیز لزومی ندارد. این سجده‌ها را به صورت برهنه نیز می‌توان انجام داد. هنگام سجده واجب قرآن ذکر خاصی لازم نیست. برای سجده واجب قرآن لازم است که فرد پیشانی‌اش را بر چیزی بگذارد که سجده بر آن صحیح است.[۶] پانویس خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۶۱. بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ۱۳۷۸ش، مساله ۱۰۹۳، ج۱، ص۶۱۵-۶۱۷. خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۱۴۵۱. خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۶۱. بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ۱۳۷۸ش، مساله ۳۵۵، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۷؛ مساله ۴۵۰، ج۱، ص۲۷۶. بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ۱۳۷۸ش، مساله ۱۰۹۳، ج۱، ص۶۱۵-۶۱۷. منابع بنی‌هاشمی خمینی، سید محمد حسن، توضیح المسائل مراجع، قم، دفتر نشر اسلامی،چاپ سوم، ۱۳۷۸ش. خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، تهران، انتشارات دوستان-ناهید، ۱۳۸۱ش.

جری و انطباق

•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
#جری_و_انطباق
جَرْی و انطباق، اصطلاحی در #تفسیر_قرآن به معنای شمول موضوع آیه بر غیر مورد #نزول آن و عدم انحصار به شخص یا اشخاصی است که آیه در مورد آنها نازل شده است؛ بلکه هر موردی را که در صفات و خصوصیات با مورد نزول آیه شریک باشد، در برمی‌گیرد. مفهوم‌شناسی جری به روان‌شدن آب و مانند آن، به وقوع پیوستن، به حرکت آمدن و به راه افتادن معنا شده است.[۱] این اصطلاح برگرفته از نصوص و روایاتی است که در زمینه همگانی و همیشگی بودن آیات قرآن وارده شده است.[۲] اصطلاح جری از نظر مفسران بدین معناست که گستره شمول قرآن از نظر انطباق بر مصادیق بسیار وسیع است و به موارد نزول آیات منحصر نیست؛ بلکه هر موردی که با مورد نزول آیه از نظر ملاک و مناط یکسان باشد را در برمی‌گیرد.[۳] در #تفسیر_قرآن جری و انطباق به عنوان اصطلاحی قرآنی نخستین بار به طور صریح در #تفسیر_المیزان توسط #سیدمحمدحسین‌طباطبایی بکار رفته است.[۴] #طباطبایی در توضیح این واژه می‌نویسد: «با توجه به اینکه قرآن مجید کتابی است همگانی و همیشگی، در [مورد افراد] غایب نیز مانند حاضر جاری است و به آینده و گذشته مانند حال منطبق می‌شود، مثلا آیاتی که در شرائط خاصی برای مؤمنین زمان نزول تکالیفی معین می‌کنند مؤمنینی که پس از عصر نزول دارای همان شرایط هستند بی‌کم و کاست همان تکالیف را دارند و آیاتی که صاحبان صفاتی را ستایش یا سرزنش می‌کنند یا مژده می‌دهند یا می‌ترسانند کسانی را که با آن صفات متصفند در هر زمان و در هر مکان باشند شامل هستند. بنابراین هرگز مورد نزول آیه‌ای مخصص آن آیه نخواهد بود. یعنی آیه‌ای که درباره شخصی یا اشخاص معینی نازل شده در مورد نزول خود منجمد نشده به هر موردی که در صفات و خصوصیات با مورد نزول آیه شریک است سرایت خواهد نمود و این خاصه همان است که در عرف روایات بنام «جری» نامیده می‌شود. امام پنجم در روایتی می‌فرماید: «و اگر این طور باشد که وقتی آیه‌ای در قومی نازل شد پس از آن همان قوم مردند آن آیه نیز بمیرد از قرآن چیزی باقی نمی‌ماند و لیکن همه قرآن تا آسمان‌ها و زمین هست جاری است و برای هر قوم آیه‌ای است که آن‌را می‌خوانند و از آن بهره نیک یا بد دارند.» و در بعضی از روایات بطن قرآن یعنی انطباق قرآن را به مواردی که بواسطه تحلیل بوجود آمده از قبیل جری می‌شمارد.»[۵]

پیشینه
پیشینه این اصطلاح را می‌توان در تعبیر مفسران و اصولیان شیعه و سنی یافت که عمومیت الفاظ را بر سبب خاص نزول آیه مقدم می‌دانند. بر این اساس، جری همانند کاربرد متداول مثل‌ها، منطبق ساختن آیه بر بعضی از مصادیق خارج از مورد نزول است. و ظاهراً ذکر عنوان «انطباق»، یا «تطبیق» در کنار این اصطلاح، به همین سبب است.[۶]

پانویس:
1. ابن منظور، لسان العرب، ذیل واژه جری، حسینی دشتی، معارف و معاریف، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۲۸.
2. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۴۲.
3. بهاردوست، دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۸۵ش، ج۱۰، ص۲۲۸.
4. بهاردوست، دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۸۵ش، ج۱۰، ص۲۲۷.
5. طباطبائی، قرآن در اسلام، ص۴۲.
6. بهاردوست، دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۸۵ش، ج۱۰، ص۲۲۸.

منابع:
بهاردوست، علیرضا، جری و انطباق (تطبیق)، در دانشنامه جهان اسلام، ج ۱۰، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۸۵ش.
حسینی دشتی، سیدمصطفی، معارف و معاریف، تهران: مؤسسه فرهنگی آرایه، ۱۳۷۹ش.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، قرآن در اسلام، مصحح: محمدباقر بهبودی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۶ش.

منبع: (ویکی شیعه)
#لبیک_یا_خامنه_ای

•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

تحدی

تحدی (ویکی شیعه) تَحَدّی هماوردجویی قرآن (یا در تعریف گسترده‌تر آن، هماوردطلبی هر پیامبر آورندۀ معجزه) با هدف اثبات ارتباط پیامبر اسلام (ص) با غیب و ناتوانی مخالفان از آوردن معجزه الهی است. تحدی اصطلاحی در علوم قرآنی و کلام اسلامی است. خداوند در قرآن از مخالفان خواسته است اگر در نبوت پیامبر اسلام (ص)شک دارند، مانند قرآن را بیاورند. مفهوم‌شناسی تحدی به معنای هماورد خواستن و به مبارزه طلبیدن[۱] برای ظاهر شدن عجز مخالفان است.[۲] در تحدی از منکران پیامبر اسلام (ص) دعوت می‌شود که اگر در نبوت او شک دارند، مانند معجزات او را بیاورند. این اصطلاح نخستین بار در نوشته‌های کلامی سدۀ سوم رواج یافت.[نیازمند منبع] اعتبار تحدی بر این اصل استوار دانسته‌اند که اگر این کار از سوی خدا نباشد دیگران هم باید بتوانند مثل آن را انجام دهند و اگر نتوانستند معلوم می‌شود کار رسول الله خدایی است.[۳] نظریه صرفه برخی از متکلمان متقدم، همانند شریف مرتضی معتقد بودند که اگر فردی قصد معارضه با قرآن کرد خداوند همت و اراده او را برای پاسخ گویی به قرآن و آوردن نظیر آن سست می‌کند و به او اجازۀ معارضه نمی‌دهد. به این نظریه «صَرفه» می‌گویند. این نظر با توجه به تلاش‌های صورت گرفته در معارضه با قرآن صحیح نیست. آیات نوشتار اصلی: آیات تحدی در شش آیه از آیات قرآن، خداوند منکران و کافران را به مبارزه می‌طلبد که اگر می‌توانید همانندی برای قرآن بیاورید. به این آیات، آیات تحدی می‌گویند.[۴] تحدی در این آیات، به سه شکل مطرح شده است؛ در آیه ۳۴سوره طور، آیه۴۹سوره قصص و آیه۸۸سوره اسراء، خداوند کافران را دعوت می‌کند که نظیری برای کل قرآن بیاورند.[۵] در آیه ۱۳سوره هود، خداوند کافران را دعوت می‌کند که اگر میتوانید ده سوره شبیه سوره‌های قرآن بیاورید.[۶] در آیه ۳۸سوره یونس و آیه ۲۳سوره بقره می‌گوید اگر می‌توانید حداقل یک سوره شبیه سوره‌های قرآن بیاورید.[۷] گستره تحدی قرآن شامل همه موجودات، شامل جنیان و همه انسان‌ها در طول تاریخ است؛ زیرا پیامبر اسلام (ص) خاتم پیامبران و دعوت وی جهانی و جاودانی است و همه انسان‌ها و جنیان از عصر نزول تا پایان جهان مخاطب قرآن هستند.[۸] موارد برخی با توجه به نوع وصفهای قرآن از خویش که بیشتر ناظر به محتوا و مضمون کلام الهی است و نه شکل و ساختار ظاهری و نیز با استناد به آیه «فَأتوا بِکِتابٍ مِنْ عِندِ اللّهِ هُوَ اَهدی مِنهُما» (قصص/۲۸،۴۹) تحدی قرآن را ناظر به محتوا و مضمون کلام الهی و نه الفاظ آن می‌دانند.[۹] ولی اطلاق آیات تحدی این دیدگاه را نیز مردود می‌داند. مفسران با استناد به آیات، تحدی قرآن را به هدایت [۱۰] [۱۱] علم و معرفت، صدور آن از پیامبر امّی و درس نخوانده[۱۲][۱۳]، خبرهای غیبی [۱۴]، عدم اختلاف در آن و به بلاغت [۱۵]و در برگیرنده کیفیت ادا و بیان و نیز محتوا[۱۶] دانسته‌اند. سید قطب[۱۷] و علامه طباطبایی [۱۸] تحدی و اعجاز قرآن را عام و در همه وجوه یاد شده می‌داند و گرنه خداوند تحدی را به عرب منحصر می‌کرد و مطلق نمی‌آورد.[۱۹] برای تحدی، وجوهی دیگر، مانند فصاحت و بلاغت، نظم زیبا، حقانیت و راستی، نبود باطل و دروغ در آن، احکام و شرایع، معانی بلند و... نیز ذکر شده است که به موارد یاد شده باز می‌گردد، به هر روی[۲۰] قرآن برای همه بشر فرود آمده و تحدی آن نیز عام و فراگیر است.[۲۱] هنگامی که قرآن بحث تحدی را مطرح کرد، اگر برای فصیحان عرب امکان داشت که هماوردی مانند قرآن بیاورند هیچ‌گاه به جنگهای خونین و مشکلات دیگر تن نمی‌دادند[۲۲] به مرور زمان، مفهوم تحدی ارتباط تنگاتنگی با اعجاز قرآن یافت. در سخن از فرق معجزه با کارهای بزرگ نوابغ، یا کرامات اولیا نیز تحدی را شرط کرده‌اند، چرا که‌گاه ممکن است خداوند امکان انجام دادن کاری فرابشری را به کسی بدهد و آن شخص ادعای نبوت نداشته باشد.[۲۳] هماورد نمایان نخستین بار نضر بن حارث، دشمن سرسخت پیامبر، با نقل داستانهای رستم و اسفندیار ادعای هماوردی با قرآن کرد. طبق برخی روایات‌شان نزول[۲۴] آیه لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ هذا(انفال،۳۱) ناظر به وی است. از مسیلمه نیز جملاتی رکیک در معارضه با قرآن نقل شده است.[۲۵] اسود عنسی نیز در شمار کسانی آمده که ادعای هماوردی با قرآن کرده است.[۲۶] گفته شده:عبدالله بن مقفع نیز درصدد هماوردی با قرآن برآمد؛ ولی پس از مدتی منصرف شد و همه آنچه را گرد آورده بود نابود کرد.[۲۷] ابوبکر باقلانی و ابن قیم آورده‌اند که وقتی ابن مقفع به آیه ۴۴ سوره هود رسید به ناتوانی بشر درآوردن مثل آن اعتراف کرد و از این کار منصرف شد.[۲۸] ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصانی و عبدالملک بصری نیز برای هماوردی با قرآن تلاش کردند؛ ولی سرانجام به عجز خویش اعتراف کردند.[۲۹] در سالهای اخیر نیز تلاش‌هایی برای معارضه با قرآن شده است که همگی نافرجام بوده است؛ برای نمونه، کشیشی مسیحی دو سوره به تقلید از سوره‌های حمد و کوثر ساخت. آیت الله خویی[۳۰] و رشید رضا[۳۱] این معارضه را بررسی کرده و ضعف آن را نشان داده‌اند. الفرقان الحق مشهورترین کاری که اخیراً برای مبارزه با قرآن انجام شده، انتشار کتابی است با نام الفرقان الحق است که دو ناشر آمریکایی آن را با چاپی نفیس و با تبلیغاتی وسیع منتشر کرده‌اند. این کتاب در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره با تقلید سبک و سیاق قرآن و با استفاده از کلمات و آیات آن و آمیختن آن با تعالیم و آموزه‌های یهودی و مسیحی و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است. برای نمونه در سوره‌ای با عنوان ثالوث، بند ۱۸، چنین آمده است: مثل الذین کفروا و کذبوا بالإنجیل الحق أعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لایقدرون مما کسبوا علی شی ذلک هو الضلال الأکید. واضح است که این جمله از آیه ۱۸ سوره ابراهیم اقتباس شده است[۳۲] که می‌فرماید: مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی یوْمٍ عاصِفٍ لا یقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَی ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ. سوره‌های این کتاب جعلی نامهایی چون الانجیل، الجنه، المحبه و در برخی موارد نام‌هایی شبیه نام‌های سوره‌های قرآن، چون الانبیاء، الفاتحه و المنافقون دارند و به جای بسمله با جمله بسم الأب الکلمة الروح الإله الواحد الأوحد... شروع می‌شوند. این کتاب جعلی را برخی دانشمندان مسلمان بررسی و نقد کرده‌اند؛ مانند صلاح الخالدی که الانتصار للقرآن را در نقد آن نگاشته است. پانویس لسان العرب، ج ۳، ص۹۰، «حدا». مقاییس اللغه، ج ۲، ص۳۵، «حدا»؛ المصطلحات الکلامیه، ص۶۴. تفسیر موضوعی، ج ۱، ص۱۲۸ ۱۲۹، «قرآن در قرآن»؛ تسنیم، ج ۲، ص۴۱۳ ۴۱۴. خرمشاهی، «تحدی»، ص۴۸۱. فرهنگ‌نامه علوم قرآن، مدخل تحدی به یک سوره، ص۳۷۳. فرهنگ‌نامه علوم قرآن، مدخل تحدی به ده سوره، ص۳۷۴. فرهنگ‌نامه علوم قرآن، مدخل تحدی به یک سوره، ص۳۷۴. التمهید، ج ۴، ص۲۳-۲۴؛ من وحی القرآن، ج ۱۴، ص۲۲۷؛ نک: اعجاز القرآن، ص۹۰-۹۲. مناهج البیان، ج ۱، ص۵۸-۶۲؛ التمهید، ج ۶، ص۲۷-۲۸. «فَأتوا بِکِتابٍ مِنْ عِندِ اللّهِ هُوَ اَهدی مِنهُما» قصص: ۲۸. تفسیر سید مصطفی خمینی، ج ۴، ص۵۲۵-۵۲۷. «قُل لَو شاءَ اللّهُ ما تَلَوتُهُ عَلَیکُم و لا اَدرکُم بِهِ فَقَد لَبِثتُ فیکُم عُمُرًا مِن قَبلِه» یونس: ۱۰، ۱۶. مدخل التفسیر، ص۵۰-۵۱. «تِلکَ مِن اَنباءِ الغَیبِ نوحیها اِلَیکَ ما کُنتَ تَعلَمُها اَنتَ ولا قَومُک»(هود/۱۱، ۴۹ «فَأتوا بِعَشرِ سُوَر مِثلِهِ مُفتَرَیت»(هود/۱۱،۱۳ التمهید، ج ۴، ص۲۳؛ المنیر، ج۱، ص۱۰۳. فی ظلال القران، ج ۴، ص۱۸۶۱-۱۸۶۳. همان؛ المیزان، ج ۱، ص۶۲ ۶۸. المیزان، ج ۱۰، ص۱۶۳. نک:اعجاز القرآن، ۱۴ ۲۴. مدخل التفسیر، ص۴۸. نک :طوسی، ص۱۶۹. نک :عضدالدین، ج۳، ص۴۶۵. السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۱۶؛ البرهان فی علوم قرآن، ج ۱، ص۲۴۶. تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۶۵؛ البدایة والنهایه، ج۵، ص۶۱. تاریخ طبری، ج ۲، ص۴۶۱ ۴۶۲؛ البدایة والنهایه، ج ۵، ص۶۰ ۶۱. . اعجاز القرآن، ص۱۱۹. اعجاز القرآن، ص۱۱۹. الاحتجاج، ج ۲، ص۳۰۶-۳۰۷؛ التمهید، ج ۴، ص۲۴۰-۲۴۱. نک:البیان، ص۹۳-۹۸. نک:تفسیر المنار، ج ۱، ص۷۸ ۸۳، ۲۲۵ ۲۲۶. نک:الانتصار للقرآن. منابع الاحتجاج، ابومنصور الطبرسی (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش بهادری و هادی به، تهران، اسوه، ۱۴۱۶ق. اعجازالقرآن، حسین نصار، مصر، مکتبة مصر، ۱۹۹۹م. الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، الطوسی (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش حسن سعید، تهران، مکتبة جامع چهل ستون، ۱۴۰۰ق. الانتصار للقرآن، صلاح الخالدی، اردن، مؤسسة الفرسان، ۱۴۲۶ ق. البدایة والنهایه، ابن کثیر (م. ۷۷۴ ق.)، به کوشش علی محمد و عادل احمد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق. البیان فی تفسیر القرآن، الخویی (م. ۱۴۱۳ ق.)، انوارالهدی، ۱۴۰۱ق. تاریخ الامم والملوک، الطبری (م. ۳۱۰ ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی. التبیان، الطوسی (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی. تسنیم، جوادی آملی، قم، اسراء، ۱۳۷۸ش. تفسیرالقرآن الکریم، سید مصطفی خمینی (م. ۱۳۵۶ ش.)، به کوشش سجادی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۶۲ش. تفسیر المنار، رشید رضا (م. ۱۳۵۴ ق.)، قاهرة، دارالمنار، ۱۳۷۳ق. التمهید فی علوم القرآن، معرفت، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق. سیرة الرسول(صلی الله علیه وآله)، محمد عزة دروزه، به کوشش عبدالله بن ابراهیم، بیروت، المکتبة العصریة. السیرة النبویه، ابن هشام (م. ۸ ۲۱۳ ق.)، به کوشش مصطفی السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیة. شرح الاصول الخمسه، عبدالجبار بن احمد الهمدانی الاسدآبادی (م. ۴۱۵ ق.)، به کوشش سمیر مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق. شرح المصطلحات الکلامیه، به کوشش مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، آستانه رضویه، ۱۴۱۵ق. فرهنگ‌نامه علوم قرآنی، تهران، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۴ش. فی الاعجاز البلاغی، ولید قصاب، دبی. فی ظلال التوحید، جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق(علیه‌السلام)، ۱۴۱۲ق. مجمع البیان، الطبرسی (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق. مدخل التفسیر، محمد فاضل لنکرانی، کوشش موحدی، تهران، مطبعة الحیدری، ۱۳۹۶ق. معجم مقاییس اللغه، ابن فارس (م. ۳۹۵ ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق. المیزان، الطباطبایی (م. ۱۴۰۲ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق. پیوند به بیرون دائرة المعارف قرآن کریم دایرة المعارف بزرگ اسلامی خرمشاهی، بهاءالدین، «تحدی»، در مجموعه مقالات دانشنامه قرآن، تهران، نشر دوستان، ۱۳۷۷ش.

باطن قرآن

باطن قرآن (ویکی شیعه) باطن قرآن یعنی معنای‌ نهفته‌ در زیر ظاهر کلمات قرآن؛ چه‌ آن‌ معنای نهفته، یکی‌ یا بیش‌تر، نزدیک‌ به‌ معنای‌ ظاهری‌ یا دور از آن‌ باشد. در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده که برای قرآن هفت بطن وجود دارد. برخی نیز تا هفتاد بطن برای آن شمرده‌اند. در آیات مختلف تعبیر‌هایی دیده می‌شود که برخی، از آنها برای اشاره به باطن قرآن استفاده می‌کنند. در روایات تعبیر‌های متعددی برای باطن قرآن از جمله تأویل آیات، شیوه و اسلوب و دیگر تعابیر بیان شده است. امام خمینی معتقد است قرآن، برخی را با ظاهر و برخی دیگر را با باطن آیات جذب می‌کند. شیعیان اسماعیلی، درباره قرآن عقیده دارند که معنای باطنی آیات از معنای ظاهری آنها اهمیت بیشتری دارد. لذا آنها به باطنیه مشهور شدند. علامه طباطبایی قائل است باطن قرآن، ظاهر آن را باطل نمی‌کند؛ بلکه باطن مانند روحی است که به جسم حیات می‌بخشد. مفهوم‌شناسی باطن‌ قرآن، معنای‌ نهفته‌ در زیر ظاهر الفاظ قرآن؛ چه‌ آن‌ معنای نهفته یکی‌ یا بیش‌تر، نزدیک‌ به‌ معنای‌ ظاهری‌ یا دور از آن‌ باشد. ظاهر قرآن، معنای ابتدایی‌ است‌ که‌ از آیه‌ به‌دست‌ می‌آید.[۱] راغب اصفهانی می‌گوید: هر امر روشن و ساده‌ای را ظاهر و آنچه از حواس پوشیده را باطن گویند.[۲] درباره باطن قرآن به صراحت در قرآن آیه‌ای نیامده است، اما در آیات مختلف تعبیر‌هایی دیده می‌شود که برخی، از آنها برای اشاره به باطن قرآن استفاده می‌کنند. مانند آیات ۷۸ و ۸۲ سوره نساء، آیه ۲۴ سوره محمد که کافران را به خاطر تدبر نکردن در آیات، نکوهش می‌کند. می‌گویند این نکوهش برای این نیست که آنها ظاهر الفاظ را متوجه نمی‌شوند بلکه به خاطر عدم توجه به باطن قرآن بوده است.[۳] برداشت‌هایی از باطن قرآن در روایات برای ظاهر و باطن تعبیر‌های مختلفی آورده‌اند،‌ از جمله اینکه، ظاهر، همان کلمات نازل شده اما باطن، معنایی که از تاویل آیات بدست می‌آید.[۴]این تعریف به روایتی از امام باقر(ع) مستند شده است.[۵]برخی مراد از ظاهر و باطن قرآن را،‌ شیوه و اسلوب کلام دانستند. یعنی خداوند برای هدایت انسان در قرآن از شیوه‌های متعدد استفاده می‌کند. گاهی آیات در قالب داستان، گاهی به شکل مثال و گاهی به صورت جدل است. یعنی هر یک از این وجوه دارای ظاهر و باطن است. مثلا امر به روزه، ظاهری دارد و آن خودداری از خوردن و آشامیدن است و باطنی دارد که امری فراتر از خوداری ظاهری است.[۶] امام خمینی درباره باطن قرآن می‌گوید: این شیوه قرآن که دارای ظاهر و باطن است، برای این است که همه انسان را نمی‌توان به یک روش واحد به قرآن دعوت کرد، برخی با معنا و مفهوم و برخی با قصص و ظاهر قرآن دعوت می‌شوند.[۷] در مورد چیستی باطن قرآن دیدگاه‌های متعدد دیگری از جمله، روح و حقیقت الفاظ، تجلی اسماء و صفات الهی و تأویل نیز گفته شده است.[۸] باطنیه عده‌ای از شیعیان اسماعیلی معروف هستند به باطنیه، زیرا آنها می‌گویند: برای قرآن و سنت، ظاهر و باطنی است. ظاهر به منزله پوسته و باطن به منزله مغز است.[۹] باطن‌های قرآن در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که برای قرآن ظاهر و باطنی است و برای هر بطن بطنی دیگر است تا هفت بطن. برخی تا هفتاد بطن برای آن شمرده‌اند.[۱۰] علامه طباطبایی، برای تبیین معنای ظاهری و باطنی قرآن، به آیه ۳۶ سوره نساء و آیه ۳۰ سوره حج اشاره کرده و می‌گوید: این آیات در ظاهر پرستش خداوند و پرهیز از پرستش بت‌ها است و هدف نهایی آنها، بیان این معناست که نباید از خدا غفلت کرد و به غیر التفات داشت.[۱۱] لذا می‌گوید در ورای ظاهر واژه‌ها در هر آیه و در سراسر قرآن معانی دیگری است که همان معنای باطنی قرآن است.[۱۲] دست یافتن به باطن قرآن علامه طباطبایی می‌گوید: قرآن با بیان لفظی هدف‌های دینی خود را روشن و دستوراتی در زمینه اعتقاد و عمل به مردم می‌دهد ولی مقاصد قرآن تنها به این مرحله منحصر نیست بلکه در پناه الفاظ، مرحله‌ای معنوی و اهدافی عمیق‌تر و وسیع‌تر دارد که عده‌ای خاص به آن دست میابند.[۱۳]علامه می‌گوید باطن قرآن، ظاهر آن را باطل نمی‌کند بلکه باطن مانند روحی است که به جسم حیات می‌بخشد.[۱۴] پانویس طباطبایی، المیزان، موسسة الاعلمی، ج‌۳، ص‌۷۴. راغب اصفهانی، مفردات، ۱۴۱۲ق، ص۱۳۰. هاشمی، «ظهر و بطن قرآن»، ص۳. شاکر، «ظاهر و باطن قرآن»، ص۸۸. صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۱۹۶. شاکر، «ظاهر و باطن قرآن»، ص۸۶. خمینی، آداب الصلاة، ۱۳۹۴ش، ص۱۸۶. شهگلی، «چیستی باطن قرآن»، ص۵۹. خاتمی، فرهنگ علم کلام، ۱۳۷۰ش، ص۷۴. ابن ابی‌جمهور، عوالی اللئالی، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۰۷. طباطبایی، قرآن در اسلام، ۱۳۸۸ش، ص۴۴. طباطبایی، قرآن در اسلام، ۱۳۸۸ش، ص۴۴. طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۸ش، ص۷۸. طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۸ش، ص۸۰. منابع ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، قم، نشر:‌دار سید الشهداء، چاپ: اول، ۱۴۰۵ق. خاتمی، احمد، فرهنگ علم کلام، تهران، ناشر: انتشارات صبا، چاپ: اول، ۱۳۷۰ش. خمینی، روح الله، آداب الصلاة، تهران، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار، ۱۳۹۴ش. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت - دمشق،‌دار القلم، الدار الشامیة، چاپ: اول، ۱۴۱۲ق. شاکر، محمدکاظم، «ظاهر و باطن قرآن»، در مجله صحیفه مبین، شماره ۲۶-۳۵،‌ بهار ۱۳۸۰ش. شهگلی، مراد، «چیستی باطن قرآن»، در مجله حسنا، شماره ۱۶، سال پنجم، بهار ۱۳۹۲ش. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم، قم، مکتبه المرعشی النجفی، چاپ: دوم، ۱۴۰۴ق. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت – لبنان، ناشر: موسسه الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا. طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، قم، نشر: بوستان کتاب، ۱۳۸۸ش. طباطبایی، محمدحسین، قرآن در اسلام، قم، نشر: بوستان کتاب، ۱۳۸۸ش. هاشمی، سید حسین، «ظهر و بطن قرآن»، در مجله پژوهش‌های قرآنی، شماره ۲۱ و ۲۲، تابستان ۱۳۷۹ش.

انقطاع وحی

انقطاع وحی (ویکی شیعه) اِنقطاع وحی یا فَترَت وحی، دوره‌هایی از زندگی پیامبر(ص) است که قرآن بر او نازل نمی‌شد. از مهم‌ترین این دوره‌ها، اوائل بعثت بوده که منابع مختلف، مدت آن را از دوازده روز تا سه سال ذکر کرده‌اند. مشرکان در این دوران به تمسخر و آزار پیامبر(ص) پرداختند. در بعضی از روایات آمده که در حادثه افک، تغییر قبله و پس از سؤالات یهود از پیامبر(ص) درباره روح و اصحاب کهف، نیز فترت وحی اتفاق افتاد. معناشناسی بر اساس روایات، در ابتدای بعثت، دوران کوتاهی وحی بر پیامبر(ص) نازل نشد که این امر نگرانی‌هایی را در دل او و اطرافیانش به وجود آورد.[۱] این دوره در اصطلاح، «فترت وحی» نیز نامیده می‌شود.[۲] مدت این دوره را از دوازده روز تا سه سال ذکر کرده‌اند.[۳] منابع تاریخی از این دوران به سخت‌ترین روزهای زندگی پیامبر(ص) یاد می‌کنند؛[۴] همچنین از بدگمانی مردم و تمسخر و آزار مشرکان در این زمان حکایت دارند.[۵] در روایتی آمده که در زمان انقطاع وحی، هرچند ارتباط جبرئیل با پیامبر(ص) قطع شد؛ اما در این مدت، اسرافیل او را همراهی می‌کرد.[۶] موارد انقطاع وحی درباره اینکه در چه زمانی و چند بار ارتباط پیامبر(ص) با وحی قطع شد، نظریات مختلفی ارائه شده است؛[۷] ابتدای بعثت مفسران معتقدند پس از بعثت پیامبر(ص)، دوره کوتاهی نزول قرآن به تاخیر افتاد که دوران «فترت وحی» نامیده شد.[۸] گروهی معتقدند: دوران فترت که در ابتدای بعثت واقع شد، با نزول ادامه آیات سوره علق پایان یافت.[۹] برخی دیگر می‌گویند: این دوران، با نزول سوره ضحی به پایان رسید.[۱۰] موارد دیگر در بعضی از روایات، موارد دیگری نیز برای فترت وحی ذکر شده است. از جمله این موارد، هنگامی است که یهودیان در سال هفتم بعثت، سؤالاتی درباره روح، ذوالقرنین و اصحاب کهف از پیامبر(ص) پرسیدند و پیامبر(ص) فرمود: فردا جواب شما را خواهم داد؛ اما فردای آن روز وحی نازل نشد و جبرئیل پس از پانزده روز، سوره کهف را بر پیامبر(ص) نازل نمود.[۱۱] در بعضی از روایات آمده که پیامبر(ص) در ماجرای تغییر قبله، هفده ماه، چشم به آسمان داشت تا آیات مربوط به تغییر قبله نازل شوند؛ اما نزول این آیات، پس از یک سال و نیم صورت گرفت.[۱۲] مورد دیگر درباره حادثه افک است که عایشه دچار تهمتی شده بود و بیش از یک ماه طول کشید تا آیاتی بر برائت وی نازل شود.[۱۳] پانویس رامیار، تاریخ قرآن، ۱۳۶۹ش، ص۷۳. بهادری، «فترت وحی»، ص۵۲. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،‌۱۳۷۴ش، ج۲۷،‌ص۹۶؛ رامیار، تاریخ قرآن، ۱۳۶۹ش، ص۷۲. انصاری، مسعود، «فترت وحی»، ص۱۵۴۵. طبری، تاریخ، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۵۲. معرفت، التمهید، ۱۴۱۷ق، ص۶۷. معرفت، تاریخ قرآن، ۱۳۸۳ش، ص۳۳. مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۹۶. معرفت، تاریخ قرآن، ۱۳۸۳ش، ص۳۳. انصاری، مسعود، «فترت وحی»، ص۱۵۴۵. نکونام، «پژوهشی درباره فترت وحی»، ص۹۷. سیوطی، درالمنثور، ج۱، ص۱۴۱، به نقل از بهادری، فترت وحی، ص۵۷. رامیار، تاریخ قرآن، ۱۳۶۹ش، ص۷۶. منابع انصاری، مسعود، «فترت وحی»، در مجموعه مقالات دانشنامه قرآن، تهران، نشر دوستان، ۱۳۷۷ش. بهادری، آتنا، «فترت وحی یا طبیعت وحی»، مجله حدیث و اندیشه، شماره ۳، بهار و تابستان ۱۳۸۶ش. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۹ش. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق. فرهنگ‌نامه علوم قرآنی، تهران، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۴ش. معرفت، محمدهادی، تاریخ قرآن، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۳ش. معرفت، محمدهادی، تلخیص التمهید، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۷ق. مکارم شیرازی،‌ ناصر،‌ تفسیر نمونه، قم، دارالكتب الإسلاميه، ۱۳۷۴ش. نکونام، جعفر، «پژوهشی درباره فترت وحی»، مجله صحیفه مبین، شماره ۲۷و۲۸، پاییزو زمستان ۱۳۸۱ش.

آیات الاحکام

آیات الاحکام (ویکی شیعه) آیات الاحکام یا فقه القرآن آیاتی از قرآن هستند که در آنها حکم شرعی بیان شده یا از آنها حکم شرعی استنباط می‌شود. مراد از حکم شرعی احکام عملی است (مثل حکم نماز، زکات و جهاد) نه احکام اعتقادی و اخلاقی. معروف است پانصد آیه از قرآن، جزو آیات الاحکام‌اند و موضوعات فقهی در آنها بیان شده است. قرآن نخستین و اساسی‌ترین منبع برای فقه است. بنابر روایات، از همان زمان پیامبر(ص)، مراجعه به قرآن و برداشت احکام از آیات آن، در میان اصحاب پیامبر و یاران امامان معمول و متعارف بوده است. در مواردی نیز امامان حکم شرعی را با استناد به آیات قرآن برای مردم بیان می‌کردند. نخستین اثر درباره آیات الاحکام را محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق) از یاران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نوشته است. کتاب‌های بسیاری درباره آیات الاحکام نوشته شده است که نام بسیاری از آنها «آیات الاحکام» است. مؤلفان این آثار، بنابر خصوصیات آیات الاحکام، آنها را در چند دسته‌بندی جای داده‌اند؛ برای مثال آیاتِ دارای چند حکم را در یک دسته و آیات دارای یک حکم را در دسته‌ای دیگر قرار داده‌اند. گفته شده است برخی از آیات الاحکام، منسوخ شده‌اند و حکم جدیدی به جای آنها آمده است، مثل آیه نجوا. تعریف به آیاتی از قرآن که در آنها (صریحاً) حکم شرعی بیان شده یا بتوان از آنها، حکمی شرعی استخراج و استنباط کرد، آیات الاحکام[۱] یا به عبارتی ديگر فقه القرآن[۲] گفته می‌شود. منظور از حکم شرعی احکام عملی است (مثل حکم نماز، روزه، جهاد، زکات)، نه احکام اخلاقی یا اعتقادی.[۳] گفتنی است واژه «آیات الاحکام» عنوان بسیاری از کتاب‌هایی قرار گرفته است که درباره آیات الاحکام بحث کرده‌اند.[۴] نمونه‌ای از آیات الاحکام قرآن که به آیه وضو مشهور است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دست‌ها را تا آرنج‌ها بشویید و سر و پاها را تا مفصل‌ها مسح کنید...».[۵] قرآن، نخستین منبعِ احکام همچنین ببینید: ادله اربعه قرآن نخستین و اساسی‌ترین منبع و مرجع برای فقه اسلامی است.[۶] آیات و روایات بسیاری وجود دارند که قرآن را منبعی برای شناخت دین و کتابی شامل حلال و حرام معرفی می‌کنند.[۷] در عین حال برخی از شیعیان که اخباریان نام گرفته‌اند معتقدند تنها منبع و مرجع برای دستیابی به احکام شرعی، اخبار و احادیث هستند و قرآن را باید از طریق اخبار شناخت و مراجعه مستقیم به قرآن و استفاده از آن، مستقل از تفسیر اهل بیت ممنوع است.[۸] همه جزئیات احکام شرعی در قرآن نیامده است. آنچه در قرآن آمده احکام کلی و قوانین شریعت است که جزئیات آنها را می‌توان از روایات معصومان به دست آورد؛[۹] برای مثال حکم وجوب نماز، از آیات قرآن قابل برداشت است؛ اما اینکه چند رکعت است و دارای چه ارکانی است و چه ذکرهایی باید در آن خوانده شود، در روایات آمده است. تاریخچه بنابر آنچه در روایات آمده است،[۱۰] مراجعه به قرآن و برداشت احکام از آیات آن، از زمان پیامبر(ص) و نزول قرآن شروع شده و در میان اصحاب پیامبر و یاران امامان، فی‌الجمله معمول و متعارف بوده است. در بسیاری از موارد، امامان حکم شرعی را با استناد به آیات قرآن برای مردم بیان می‌کردند؛ برای مثال نقل شده است عبدالاعلی به امام صادق(ع) عرض کرد من زمین خوردم و ناخن انگشت پایم کنده شد و ناچار آن را بستم، حال برای وضو چه کنم. امام فرمود: [حکم] آن و مانند آن از این آیه فهمیده می‌شود: «[خدا] در دين بر شما سختى قرار نداده است»؛[۱۱] بر روی همان (زخم بسته شده) مَسح کن.[۱۲] فقیهان شیعه همواره برای استخراج احکام شرعی، به قرآن و آیات فقهی آن مراجعه کرده‌اند؛ اما پیشینه گردآوری و تألیف آثاری مستقل در زمینه آیات الاحکام، به قرن دوم هجری برمی‌گردد. گفته شده است نخستین کتاب را در این موضوع، محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق) از یاران امام باقر و امام صادق(ع) نوشت.[۱۳] شمار و موضوعات درباره تعداد آیات الاحکام نظرها مختلف است. در برخی از روایات آمده است، یک‌چهارم قرآن به احکام شرعی می‌پردازد[۱۴] و در برخی دیگر گفته شده یک‌سوم آیات چنین‌اند.[۱۵] در میان فقهای شیعه معروف است که آیات الاحکام، پانصد آیه هستند (حدود یک‌سیزدهم آیات قرآن). در عین حال گفته شده است در این باره عدد دقیقی را نمی‌توان بیان کرد؛ چراکه ممکن است فقیهی، از یک آیه، حکمی استخراج کند و دیگری خیر.[۱۶] احتمال داده شده است اولین کسی که عدد پانصد را بیان کرد، مقاتل بن سلیمان (۱۵۰ق) باشد.[۱۷] طولانی‌ترین آیه در میان آیات الاحکام، طولانی‌ترین آیه قرآن نیز است. این آیه که آیه ۲۸۲ سوره بقره است، به آیه دَین مشهور است. در مورد موضوعات آیات الاحکام نیز گفته شده است با نگاهی گذرا بر عناوین و مباحث مطرح‌شده در کتاب‌های آیات الاحکام و فقه القرآن، به دست می‌آید که این موضوعات، همان موضوعات و باب‌هایی هستند که در علم فقه و کتاب‌های فقهی مطرح شده‌اند؛ موضوعاتی مثل طهارت، نماز، روزه، خمس، زکات، ازدواج و ارث. (مراجعه کنید به: ابواب فقه).[۱۸] نمونه‌های آشکار نوشتار اصلی: فهرست آیات الاحکام نمونه‌ای از آیاتی که به صورت صریح در آنها احکام معروف شرعی آمده است: آیه وضو: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دست‌ها را تا آرنج‌ها بشویید و سر و پاها را تا مفصل‌ها مسح کنید».[۱۹] آیه تیمم: «و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از قضای حاجت آمد، یا با زنان نزدیکی کرده‌اید و آبی نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دست‌هایتان بکشید. خدا نمی‌خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن می‌خواهد شما را پاک گرداند».[۲۰] آیه خمس: «بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است...».[۲۱] آیه روزه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما مقرر شده است؛ همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود. باشد که پرهیزکاری کنید».[۲۲] تقسیم‌بندی آیات فقهای شیعه بنابر خصوصیت‌های آیات الاحکام، آنها را در چند دسته‌بندی جای داده‌اند؛ برای مثال این آیات را بر اساس نوع حکم به چهار گروه تقسیم کرده‌اند: ۱. آیاتی که حکم خاصی را بیان می‌کنند؛ ۲. آیاتی که حکم عامی را بیان می‌کنند؛ ۳. آیاتی که از آنها قاعده‌ای فقهی برداشت می‌شود و ۴. آیاتی که از آنها قاعده‌ای اصولی استخراج می‌شود.[۲۳] [یادداشت ۱] تقسیم‌بندی دیگر بر اساس بیانِ حکم، ارائه شده است: ۱. آیاتی که به طور صریح، حکمی را بیان می‌کنند. ۲. آیاتی که با مذمت یا تهدید یا وعده، حکمی را به مخاطب می‌فهمانند. ۳. آیاتی که امر و نهی می‌کنند. ۴. آیاتی که خبر می‌دهند و حکایت از حکمی می‌کنند.[۲۴][یادداشت ۲] آیات الاحکام همچنین بر اساس اینکه شأن نزول دارند یا نه و اینکه شامل یک یا چند حکم هستند، دسته‌بندی شده‌اند.[۲۵] منسوخ‌شدن برخی آیات نوشتار اصلی: ناسخ و منسوخ عالمان شیعه معتقدند در برخی از آیات قرآن نَسخ رخ داده است، اگرچه در مورد اینکه کدام آیه چنین است، اختلاف نظر دارند. نسخ به معنای برداشته‌شدن حکمی با آمدن حکم دیگر است، به طوری که اگر حکم دوم نمی‌آمد، حکم اول تا روز قیامت باقی می‌ماند. خود قرآن نیز در دو آیه (آیه ۱۰۶ بقره و ۱۰۱ سوره نحل)درباره نسخ سخن گفته است.[۲۶] عالمان شیعه نسخ آیه‌ای از قرآن با آیه‌ای دیگر را پذیرفته‌اند؛ اما کمتر کسی پذیرفته است که قرآن به وسیله روایت نسخ شود.[۲۷] برخی از آیاتی که گفته شده نسخ شده‌اند چنین است: در سوره انفال آیه ۶۵ درباره جهاد با کفار آمده است سزاوار است هر یک از مجاهدان اسلام با ده کس مقاومت و برابری کند و سپس در آیه بعد تخفیف داده شده و گفته شده هر کس با دو کس برابری کند؛ مسأله تغییر قبله که در آیه ۱۴۴ سوره بقره آمده و همچنین آیه نجوا که صدقه را در نجوا با پیامبر(ص) واجب کرد و سپس این حکم برداشته شد.[۲۸] کتاب‎‌شناسی نوشتار اصلی: فهرست کتاب‌های درباره آیات الاحکام کتاب‌های زیادی درباره آیات الاحکام نوشته شده‌ است که عنوان بسیاری از آنها، «آیات الاحکام» یا «احکام القرآن» است. دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی ۱۰۸ عنوان کتاب در این زمینه، از مؤلفان شیعه و سنی، نام برده است.[۲۹] گفته شده است نخستین فردی که درباره آیات الاحکام نگاشت، در قرن دوم هجری، محمد بن سائب کلبی (درگذشت ۱۴۶ق)، از یاران امام باقر و امام صادق(ع)، بود.[۳۰] همچنین از کتاب «تفسیر خمسمأه آیة فی الاحکام» اثر مقاتل بن سلیمان (درگذشت ۱۵۰ق) نام برده شده است که تألیف همان دوره است.[۳۱] از میان آثار تألیف‌شده، «فقه القرآن» اثر قطب‌الدین راوندی (درگذشت ۵۷۳ق)، «کنز العرفان فی فقه القرآن» اثر فاضل مقداد (درگذشت ۸۲۶ق) و «زبدة البیان» اثر مقدس اردبیلی (درگذشت ۹۹۳ق) را جزو مشهورترین و مهم‌ترین آثار با موضوع آیات الاحکام برشمرده‌اند.[۳۲] پانویس معینی، «آیات الاحکام»، ص۱. فاکر ميبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۱. فخلعی، «جستاری در تاریخ تفسیر آیات الاحکام»، ص۳۴۸. رجوع کنید به: آقابزرگ تهرانی، الذریعه، دار الاضواء، ج۱، ص۴۴-۴۲. «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیدِیكُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَی الْكَعْبَین...» (سوره مائده، آیه ۶). اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۱. صادقی فدکی، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، ص۳۷. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۸۹. رجوع کنید به: طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۱۰۸. متقی هندی، کنزل العمال، ۱۴۰۹ق، ج۱۶، ص۵۳۷، ح۴۵۷۹۶؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۲ق، باب ۲۳ از ابواب وضو، ح۱ و باب ۳۹، ح۵. «مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَ‌جٍ» (سوره حج، آیه ۷۸). اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۲. آقابزرگ تهرانی، الذريعة، دار الاضواء، ج‌۱، ص‌۴۱. «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ فِينَا وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَام‏» (کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۶۲۸. «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَام‏» (کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۶۲۸). ایروانی، دروس تمهیدیه فی تفسیر آیات الاحکام، ج۱، ص۱۹. صادقی فدکی، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، ص۴۰. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۹. سوره مائده، آیه ۶. سوره مائده، آیه ۶. سوره انفال، آیه ۴۱ سوره بقره، آیه ۱۸۳. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۲-۴۳. معینی، «آیات الاحکام»، ص۲-۳. فاکر میبدی، «درآمدی بر آیات الاحکام»، ص۴۲-۴۳. اسلامی، مدخل علم فقه، ص۹۷-۹۸. فاکر میبدی، «بررسی نسخ و اقسام آن در آیات قرآن»، ص۴۹. رجوع کنید به: قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه از خرمشاهی، ص۱۷. رجوع کنید به: دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۲، ص۱۷۹۵-۱۸۰۱. آقابزرگ تهرانی، الذريعة، دار الاضواء، ج‌۱، ص‌۴۱. رجوع کنید به: فاضل، مسالک الأفهام الی آیات الاحکام، ج۱، ص۸، مقدمه. رجوع کنید به: اسلامی، مدخل علم فقه، ص۱۰۱. یادداشت‌ها ۱. مثال برای مورد اول: «به امر خدا بر مردم حج و زیارت آن خانه واجب است، بر هر کسی که توانایی برای رسیدن به آنجا دارد» (سوره آل عمران: آیه ۹۷). این آیه تنها درباره وجوب حج و شرط استطاعت آن است. ۲. مثال برای مورد دوم: «باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید» (سوره مائده، آیه ۲).این آیه، حکمی عام را بیان می‌کند که شامل رساندن اشیای گم‌شده به صاحبانشان می‌شود. ۳. مثال برای مورد سوم: «خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است» (سوره بقره، آیه ۱۸۵). این آیه بر قاعده‌ نفی‌ عسر و حرج دلالت می‌کند که در سراسر فقه و باب‌های مختلف آن کاربرد دارد. ۴. مثال برای مورد چهارم: «ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید» (سوره حجرات، آیه ۶) یا مثل آیه نفر (آیه ۱۲۳ سوره توبه). ۱. مثال برای مورد اول: «ای اهل ایمان ، مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید! آیا می خواهید برای خدا بر ( عقاب و کفر و عصیان ) خود حجّتی آشکار قرار دهید؟!» (سوره نساء، آیه ۱۴۴). ۲. مثال برای مورد دوم: «آنان که نخست ایمان آورده سپس کافر شدند ، باز ایمان آورده دیگر بار کافر شدند ، پس بر کفر خود افزودند ، اینان را خدا نخواهد بخشید و به راهی هدایت نخواهد فرمود. منافقان را بشارت ده که بر آنان عذابی دردناک خواهد بود» (سوره نساء، آیه ۱۳۸ و ۱۳۹). ۳. «و اموال یتیمان را پس از بلوغ به دست آنها دهید ، و مال بد و نامرغوب خود را به مرغوب ( آنها ) تبدیل نکنید و اموال آنان را به ضمیمه اموال خود مخورید ، که این گناهی بس بزرگ است» (سوره نساء، آیه ۲). ۴. «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می خورند ، در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنّم فرو می برند و به زودی در آتش فروزان خواهند افتاد» (نساء، آیه ۱۰). منابع آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، گردآورنده: احمد بن محمد حسینی، دار الاضواء، بیروت، لبنان، بی‌تا. اسلامی، رضا، مدخل علم فقه، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۴ش. ایروانی، باقر، دروس تمهیدیه فی تفسیر آیات الاحکام، قم، دار الفقه، ۱۴۲۳ق. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق. زرکشی، محمد بن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، محقق: مرعشلی، یوسف عبدالرحمن. ذهبی، جمال حمدی. کردی، ابراهیم عبدالله،دار المعرفة، بیروت، لبنان. صادقی فدکی، سیدجعفر، «پنج دیدگاه مطرح درباره تعداد آیات الاحکام قرآن کریم»، مجله پژوهش‌های فقهی، سال هفتم، شماره ۴، بهار و تابستان ۱۳۹۰ش. طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۵۴ش. فاضل، جواد بن سعید، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، به تصحیح محمدتقی کشفی و محمدباقر شریف‌زاده، تهران، نشر مرتضوی، ۱۳۶۵ش. فاکر میبدی، محمد، «بررسی نسخ و اقسام آن در آیات قرآن»، مجله مطالعات تفسیری، سال دوم، شماره ۷، پاییز ۱۳۹۰ش. فاکر میبدی، محمد، «درآمدی بر آیات الاحکام»، پیام جاویدان، شماره ۳، سازمان اوقاف و امور خیریه، تهران، ، تابستان ۱۳۸۳. فخلعی، «جستاری در تاریخ تفسیر آیات الاحکام»، مطالعات اسلامی، شماره ۴۹ و ۵۰، دانشگاه فردوسی مشهد ، پاییز و زمستان ۱۳۷۹ - . قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه از بهاءالدین خرمشاهی، تهران، جامی، نیلوفر، ۱۳۷۶ش. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق. متقی هندی، علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله، ۱۴۰۹ق. معینی، محسن، «آیات الاحکام»، تحقیقات اسلامی، سال دوازدهم، شماره ۱ و ۲، تهران، بهار و تابستان ۱۳۷۶.

علوم قرآن

علوم قرآن:

نام علمی مدوّن مربوط به قرآن (سایت دانشنامه علوم اسلامی) واژه 'علوم قرآن' دو کاربرد دارد:

1. هر دانش و آگاهی که می‌تواند در باره قرآن مطرح شده و مرتبط با قرآن باشد، که در اصطلاح، آن را 'علوم قرآن اضافی' گویند. علوم قرآن اضافی را چنین تعریف کرده‌اند: 'هر علمی که در خدمت قرآن یا مستند به آن باشد'. بر این تعریف اشکال کرده‌اند که: بر این اساس باید علم صرف و نحو و معانی و بیان و برخی علوم انسانی و تجربی، که در فهم قرآن دخالت دارند و می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند، از علوم قرآن به شمار آیند، با این که چنین نیست، زیرا منشأ این علوم، قرآن نمی‌باشد، و قبل از قرآن مطرح بوده و یا بدون ارتباط با قرآن مطرح شده و شکل گرفته‌اند. با توجه به این اشکال، تعریف دیگری ارائه شده است: 'علوم قرآن اضافی' علومی است که در دامان قرآن و در پی تلاش برای شناخت آن مطرح شده و یا قابل طرح‌اند؛ مانند علم ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن، اعراب قرآن، نکات ادبی، بلاغی، اخلاقی، اجتماعی و.... بنابر این، علم فقه تا آن جا که درباره آیات الاحکام و مستندات قرآنی بحث می‌کند، از علوم قرآن (به معنای نخست) به شمار می‌آید، ولی هر گاه در باره منابع دیگر و مستند به حدیث یا عقل و یا اجماع بحث کند، خارج از 'علوم قرآن اضافی' است. 2. مجموعه مباحثی که در طول زمان در باره قرآن و مرتبط با آن شکل گرفته و به آن مباحث، عنوان 'علوم قرآن' را داده‌اند. در این کاربرد، قلمرو علوم قرآن معین و محدود خواهد بود و در اصطلاح، آن را 'علوم قرآن اسمی یا علمی' گویند. 'علوم قرآن علمی' دانشی شکل یافته و تدوین شده است که دارای مباحث و فصل‌های مشخصی است و در هر فصل آن خصوصیتی از قرآن مورد بررسی قرار گرفته است. بنابر این، قلمرو مباحث 'علوم قرآن علمی' محدود و معین است و منحصر در همان مباحثی است که معمولاً کتابهای علوم قرآن به آنها پرداخته‌اند. پس_ با توجه به دو کاربرد ذکر شده_ اگر زرکشی گفته است: علوم قرآن شمارش نمی‌شود، منظورش علوم قرآن اضافی بوده است، نه علوم قرآن علمی. و اگر سیوطی می‌نویسد: علم طب، جدل، هیئت و... از علوم قرآنی است، ممکن است نظرش 'علوم قرآن اضافی' باشد، آن هم آن مقدار از این مباحث که مستند به آیات قرآن و یا درباره آیات قرآن طرح شده باشند، و نه همه مباحث این علوم. در باره تاریخ پیدایش واژه 'علوم قرآن' آرای مختلفی (قرن هفتم، پنجم، سوم) اظهار شده است، ولی می‌توان گفت این واژه را در قرن دوم هجری (زمان خلافت هارون الرشید) ، شافعی به کار برده است، آنجا که در جواب رشید چنین می‌گوید: '... انّ علوم القرآن کثیرة... '. امّا در باره این که سرآغاز شکل گیری مباحث قرآنی چه زمانی بوده، می‌توان گفت که سرآغاز آن عصر پیامبر و روزگار نزول قرآن است، زیرا در این عصر بود که اسباب نزول و ناسخ و منسوخ و... در قالب روایات بیان می‌شد؛ هر چند مکتوب و مدوّن نبود و به عنوان یک علم شناخته نمی‌شد و درباره آن نقد و بررسی صورت نمی‌گرفت. در قرن دوم، تألیفاتی در عرصه تفسیر و مباحث علوم قرآنی نظیر قرائات، اعراب قرآن، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و… انجام شد؛ امّا توجه دانشمندان مسلمان به مباحث قرآنی و نیز تنوع این مباحث به مرور زمان باعث شد میان مباحث تفسیری و مباحث علوم قرآنی- علی‌رغم تداخل مباحث آن‌دو- نوعی مرزبندی انجام شود و علم تفسیر که خود یکی از مباحث علوم قرآنی است، به صورت علمی مستقل ظاهر شود. آغاز این مرزبندی و پدید آمدن اصطلاح جدید «علوم قرآن» و تدوین کتابهایی که در بردارنده مباحث معیّنی هستند که تحت عنوان 'علوم قرآن علمی' قابل شناسایی‌اند، را قرن ششم یا هفتم و پس از آن دانسته‌اند؛ امّا زرقانی در ~مناهل‌العرفان~ به استناد نوشته‌ای از علی بن ابراهیم سعید مشهور به حوفی (م430ق) به نام ~البرهان فی علوم القرآن~ -که صاحب مناهل نسخه‌ای از این کتاب را خود مشاهده کرده است- سابقه این کار را به قرن پنجم می‌رساند. برخی دیگر بر این باورند که قبل از قرن پنجم، کتبی تحت عنوان علوم قرآن تدوین شده است؛ مانند: 'الحاوی فی علوم القرآن'، تألیف محمّد بن خلف بن مرزبان (م 309 ق) ؛ 'الرغیب فی علوم القرآن'، تألیف محمّد بن عمر الواقدی (م 207 ق) ؛ 'فی علوم القرآن'، تألیف ابوبکر محمّد بن القاسم الانباری (م 328 ق) ؛ 'الاستغناء فی علوم القرآن'، تألیف محمّد بن علی الادفوی (م 388 ق) . هم اکنون، واژه «علوم قرآن» نام علمی مدوّن مربوط به قرآن است و به مجموعه مطالبی گفته می‌شود که درباره قرآن کریم بحث می‌کند و به‌گونه‌ای در شناخت این کتاب شریف مؤثر است؛ مانند: نزول قرآن، مبدء، کیفیت، مکان و مدت نزول، جمع و کتابت قرآن در عصر پیامبر (ص) ، اعجاز و مانندناپذیری، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، سوگند‌ها، مَثَل‌ها، ترتیب و تناسب سوره‌ها، قصه‌ها، و…. موضوع این علم به لحاظ مباحث فوق‌الذکر، قرآن کریم است. از فواید این علم، شناخت بیشتر قرآن، وسیله شناخت بیشتر معارف ارزشمند قرآن، دفاع از حریم کتاب الهی و آمادگی برای تفسیر قرآن است. نقش این علم در علم تفسیر به گونه‌ای است که آن را «اصول تفسیر» نیز نامیده‌اند. ذکر واژه علوم در «علوم قرآن» به صیغه جمع، اشاره به این است که این علم خلاصه‌ای از علوم متنوع است که مباحث آن ارتباط وثیقی با علوم دینی و عربی دارد؛ به‌طوری که هر بحثی از آن می‌تواند در زمره مسائل یکی از این علوم قرار گیرد. از طرف دیگر نیز نشانه این است که هر یک از مباحث این علم می‌تواند جدای از دیگر مباحث، مورد بحث و نظر قرار گیرد، و به دلیلِ همین استقلال نسبی، در تقدیم و تأخیر مباحث و چینش آن‌ها الزام عقلی و منطقی وجود ندارد؛ لذا بسیاری از مؤلفات علوم قرآنی، تنها به یک یا چند مبحث از مباحث علوم قرآن پرداخته‌اند؛ بدون این‌که احساس نیازی به انضمام سایر مباحث شود. واژه «علوم قرآن» ابتدا به صورت ترکیب اضافی استعمال می‌شده است و مراد از آن مجموعه‌ای از معارف مرتبط با قرآن (در ناحیه تصورات و تصدیقات) بود و چون همه علومی که به نوعی در خدمت قرآن یا مستند به آن بودند مورد نظر بود، واژه «علوم» به صیغه جمع استعمال می‌شد. این علوم شامل علم تفسیر، علم قرائات، علم رسم‌الخط عثمانی، علم اعجاز قرآن، علم اسباب نزول، علم ناسخ و منسوخ، علم اِعراب قرآن، علم غریب قرآن، و علوم دین، لغت و… می‌شود. در زبان فارسی علاوه بر واژه «علوم قرآن» کم و بیش از واژه «علوم قرآنی» نیز برای اشاره به این علم استفاده می‌شود. البته استعمال وصفیِ این واژه مانند «مباحث علوم قرآنی» رایج‌تر است؛ همچنان‌که استعمال آن در معارفِ برگرفته از قرآن نیز رایج است. واژه «معارف قرآن» و «معارف قرآنی» نیز عمدتاً بر معارف و علوم برگرفته از قرآن اطلاق می‌شود. در ~اصطلاحنامه علوم قرآن~، رؤوس ساختار موضوعی حوزه علوم قرآن بر پایه نیاز به شناخت و درک قرآن در موارد ذیل به‌این شرح آمده است: 1. اسامی و صفات قرآن؛ 2. اسلوب قرآن؛ 3. اعجاز قرآن؛ 4. تاریخ قرآن؛ 5. ترجمه و مترجمان قرآن؛ 6. تفسیر و مفسران؛ 7. تقسیمات قرآن؛ 8. خصایص قرآن؛ 9. دلالت الفاظ قرآن؛ 10. فضایل قرآن؛ 11. قرائت و تجوید قرآن؛ 12. قرائات و قرّاء؛ 13. وحی الهی. منابع مباحث فی علوم القرآن : صفحه 10 التمهید فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 15 البرهان فی علوم القرآن (با حاشیه) جلد 1 : صفحه 16 الاتقان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (24-31) مناهل العرفان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (14-41) مجله پژوهشهای قرآنی جلد 1 : صفحه 15 اصطلاح‌نامه مترادفات از واژه «علوم قرآن (حوزه اصلی)» بجای واژه‌های زیر استفاده کنید: قرآن شناسی اخص اسامی و صفات قرآن، اسلوب قرآن ( علوم قرآنی )، اعجاز قرآن ( علوم قرآنی )، تاریخ قرآن، ترجمه و مترجمان قرآن، تفسیر و مفسران، تقسیمات قرآن، خصایص قرآن، دلالت الفاظ قرآن، فضایل قرآن، قرائات و قراء، قرائت و تجوید قرآن، وحی الهی ( علوم قرآنی ) وابسته اَعلام علوم قرآن، تاریخ علوم قرآن، دانشمندان علوم قرآنی، روش تحقیق علوم قرآن، طبقه‌بندی علوم قرآنی، علوم قرآنی، قواعد قرآنی، کتابشناسی علوم قرآن، مؤسسات قرآنی، مؤلّفان علوم قرآن، مسایل علوم قرآن، معارف قرآن، منابع و مآخذ علوم قرآن نمایه‌های موضوعی جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاح‌نامه). برای دسترسی به نمایه‌های شامل واژه علوم قرآن (حوزه اصلی) به زیرصفحه علوم قرآن (حوزه اصلی)/نمایه‌های موضوعی مراجعه کنید. منابع آنچه باید از قرآن بدانیم جلد 1 : صفحه 14 اعجاز قرآن و بلاغت محمد صلی الله علیه و آله : صفحه 54 اعجاز قرآن : صفحه 111 الاتقان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (24-31) البرهان فی علوم القرآن (با حاشیه) جلد 1 : صفحه 9، 16، 17، 18، 19، 192، 224، 343 البرهان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 30 التمهید فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه (3-4)، 15، 41، 42 التمهید فی علوم القرآن جلد 2 : صفحه 228 علوم القرآن : صفحه 19 مباحث فی علوم القرآن : صفحه 10 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 1 : صفحه 15 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 2 : صفحه 337، 338 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 4 : صفحه 191 مجله پژوهشهای قرآنی جلد 5 : صفحه 90 معجزه بزرگ ، پژوهشی در علوم قرآن : صفحه (13-14) مناهل العرفان فی علوم القرآن جلد 1 : صفحه 12، (14-41)، 24، 25، 28، 29، 30، 32، 34، 202 رده: علوم قرآن (حوزه اصلی) سایت دانشنامه علوم اسلامی

علوم قرآن

#علوم_قرآن

برای شناخت هر دانشی، بررسی تعریف و شناخت قلمرو آن امری ضروری است. از سوی دیگر، در نظر گرفتن پیوند و ارتباط آن با دیگر منظومه‌های معرفتی، ما را در شناخت بهتر جایگاه آن دانش کمک می‌کند. شناخت فواید مترتب بر هر دانش و اثبات ضرورت آن، میل به فراگیری آن را برمی‌انگیزد و ارزش و جایگاه آن را بیشتر نمایان می‌کند. در این مقاله برآنیم تا مفهوم #علوم_قرآن را بررسی کرده، دانش #علوم_قرآن را تعریف، قلمرو آن را معین و جایگاه آن را در میان دیگر علوم مشخص کنیم. برای نیل به این مقصود، ابتدا ترکیب «علوم القرآن» را مفهوم‌شناسی کرده، در پی آن پیشینة کاربرد این واژه را بیان خواهیم کرد و در ادامه، گستره مباحث این دانش، ضرورت و فواید شناخت آن و در نهایت جایگاه آن در میان دیگر دانش‌ها را بررسی خواهیم کرد. هدف این پژوهش، شناخت و شناسایی بهتر دانش #علوم_قرآن و اثبات اهمیت و ضرورت اهتمام به آن به عنوان پیش‌نیاز دانش تفسیر است. چیستی #علوم_قرآن #علوم_قرآن یا «علوم القرآن» مرکبی اضافی است و هر علمی را كه به گونه‌ای در ارتباط با قرآن باشد، شامل می‌شود، اما چه نوع علومی ذیل این عنوان قرار می‌گیرند و مصادیق دقیق این مفهوم کدام یک از علوم است؟ مفهوم لغوی زرقانی در این باره می‌نویسد: «علوم القرآن» هر علمی را كه در خدمت قرآن بوده، یا مستند به آن باشد، دربرمی‌گیرد. بنابراین «#علوم_قرآن» علم تفسیر، علم قرائات، علم رسم‌الخط قرآن، علم اعجاز قرآن، علم اسباب نزول، علم اعراب قرآن، علم #غریب‌القرآن، علوم دین، لغت و غیر اینها را شامل می‌شود.[1] مراد وی از «علوم در خدمت قرآن»، علومی مثل علم لغت، غریب القرآن و اعراب القرآن است که در فهم #معارف و آموزه‌های قرآن به کار #مفسر می‌آید. برخی از پژوهشگران قسم سومی بر دو قسم پیش‌گفته در کلام زرقانی افزوده، انواع علومی را که عنوان علوم القرآن شامل آنها می‌شود سه دسته کرده‌اند:

۱. علومی كه به صورت مستقیم در خدمت قرآن‌اند و مفسر را در نیل به معارف آن كمك می‌كنند؛

۲. علومی كه قرآن را موضوع بحث قرار داده، دربارة آن بحث می‌کنند؛

۳. علومی كه از قرآن استنباط می‌شوند.[2] جلال‌الدین سیوطی به قدری مفهوم #علوم_قرآن را توسعه داده كه حتی علم هیئت، هندسه، طب و مانند اینها را نیز جزو #علوم_قرآن برشمرده و قرآن را مشتمل بر آنها دانسته است.[3] ولی این توسعه درست نیست؛ زیرا تنها ارتباط متصور از ارتباط‌های سه‌گانة مذکور، بین این علوم و #قرآن این است که از #قرآن استخراج شده باشند؛ در حالی که این‌گونه نیست، بلکه بشر با تلاش فكری خویش بدان‌ها دست یافته است. گو اینكه در قرآن اشاراتی به برخی مسائل آنها رفته است، این بدین معنا نیست كه آن علوم برگرفته از قرآن باشند. بعضی از پیشینیان گاه «علوم القرآن» را فقط بر علومی که از قرآن اخذ می‌شد، اعم از علوم شرعی مانند اعتقادات، #فقه، اخلاق یا شناخت‌های عام و کلی دربارة انسان، هستی ، طبیعت، گیاهان، آسمان و افلاک اطلاق کرده‌اند.[4] در این کاربرد #علوم_قرآن به معنای معارف قرآن لحاظ شده است. ظاهراً مراد #طبرسی از #علوم_قرآن در عنوان تفسیرش، همین معناست.[5] وی پیش از شروع تفسیر آیات، مقدماتی را که به نظرش شناخت آنها برای دستیابی به معارف قرآن لازم بوده در هفت فن ذکر کرده است. مرحوم طبرسی در مقدمة ذکر آنها می‌نویسد: «فنحن نصدر الکتاب بذکر مقدمات لابد من معرفتها لمن اراد الخوض فی علومه تجمعها فنون سبعة». در این عبارت نیز مراد از #علوم_قرآن، معارفی است که از قرآن استنباط می‌شود. بنابراین #علوم_قرآن به عنوان مركبی اضافی در دو معنا به كار رفته است:

۱. معنای عام كه شامل هر علمی است كه به گونه‌ای در ارتباط با قرآن باشد؛ اعم از آنكه در خدمت قرآن باشد یا متخذ از آن، و یا قرآن را موضوع بررسی خود قرار داده، پیرامون آن بحث می‌کند؛

۲. معنای خاص كه فقط علوم متخذ از قرآن را شامل می‌شود. رابطه بین این دو معنا، عام و خاص مطلق است؛ به این صورت كه معنای نخست اعم است و تمام مصادیق معنای دوم را نیز شامل می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . ابوالبركات عبدالرحمن بن سعید بن الانباری، البیان فی غریب اعراب القرآن، قم، انتشارات الهجرة، ۱۴۰۳ق / ۱۳۶۲ش.

[2] . ابوالفرج عبدالرحمن بن‌الجوزی، فنون الأفنان فی عیون علوم القرآن، بیروت، دارالبشائر.

[3] . ابوالفرج عبدالرحمن بن‌الجوزی، ناسخ القرآن و منسوخه، دمشق، دارالثقافة العربیة، ۱۴۱۱ ق / ۱۹۹۰ م.

[4] . محمد بن اسحاق أبوالفرج الندیم، الفهرست، بیروت، دار النشر، دار المعرفة، ۱۳۹۸ق / ۱۹۷۸م.

[5] . محمد بن محمد ابوشهبة، المدخل لدراسة القرآن الكریم، قاهرة، مكتبة السنة، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م. ابونعیم الاصبهانی، ‌تاریخ اصبهان، بیروت، دار الکتب العلمیة، ‌۱۴۱۰ق / ۱۹۹۰م.

منبع: ویکی فقه

تاریخ قرآن

تاریخ قرآن تاریخ قرآن یکی از شاخه‌های علوم قرآنی است، اصطلاح نسبتاً جدیدی است که از سوی اسلام‌شناسان و قرآن‌شناسان غربی وضع شده‌است و پیش از قرن حاضر و در آثار گذشتگانی نظیر البرهان فی علوم القرآن اثر بدرالدین زرکشی و الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی به چنین اصطلاحی برنمی‌خوریم. تاریخ قرآن مباحث مربوط به توصیف و تحلیل سرگذشت جمع و تدوین قرآن از آغاز نزول وحی تا سیر هزار و چهارصد ساله کتابت و طبع آن در اعصار جدید است. مباحث اصلی مباحث اصلی «تاریخ قرآن» که از مهمترین شاخه‌های علوم قرآنی است، عبارتند از: زمان آغاز و پایان نزول قرآن زمان و مکان نزول آیات بر پیامبر اسلام ترتیب نزول آیات و سوره و ترتیب کنونی کتابت و نویسندگان وحی در زمان نزول قرآن و کیفیت نگارش و رسم‌الخط قرآن کریم مسئله جمع و تدوین قرآن کریم در زمان رسول اسلام رسول و خلفای راشدین اختلاف مصاحف صحابه و تابعین و یکسان‌سازی مصاحف تکامل شیوه‌های نگارش قرآن کریم، نقطه‌گذاری و حرکت‌گذاری حروف و کلمات نسخه‌های به‌جای‌مانده از گذشتگان و نسخه‌های جدید مباحث فرعی مباحث فرعی که گاه به عنوان مقدمه و گاه در مقام نتیجه بیان می‌گردد، عبارتند از: بررسی اسامی و القاب قرآن کریم وحی از دیدگاه اسلام عصمت پیامبر اسلام اُمّی بودن پیامبر اسلام اسباب نزول آیات قرآن کریم ترجمه‌های قرآن کریم مصحف‌های مختلف و شروع به کانونیزه کردن قبل از این که عثمان قرآن را کانونیزه[یادداشت ۱] کند، نسخه‌ها یا مصحف‌های متفاوتی وجود داشتند، هیچ‌کدام از آن‌ها تا به امروز کشف نشده‌اند. این مصحف‌ها هیچ وقت تأیید عام به دست نیاوردند و از جانب مسلمانان به دید رونوشت‌های شخصی افراد نگاه می شدند. از نسخ خطی اولیه به سوی متن کانونیکال نهایی بعد از این که عثمان بقیه مصحف‌ها را نابود کرد، هنوز گوناگونی‌هایی در خوانش و همچنین نوشته قرآن وجود داشت. با این وجود، محققان امکان دگرگونی زیاد متن را رد می‌کنند، با این استدلال که اضافه کردن، زدودن، یا دستکاری منجر به مناقشه می شد که "از آن [یعنی مناقشه،] رد کمی هست". علاوه بر این بیان می‌کنند که حتی با این وجود که عثمان در میان مسلمانان محبوبیت خود را از دست داد، اما به‌طور کلی متهم به دستکاری یا تحریف (مثلاً از راه ناقص سازی)[یادداشت ۲] قرآن نبود. در عصر نسخه خطی، قرآن رونوشت شده‌ترین متن عربی بود. این را که رونویسی قرآن برای رونویس‌کننده و همچنین صاحب آن برکت می‌آورد، عقیده داشتند. کتاب‌شناسی از مهم‌ترین آثاری که در بارهٔ «تاریخ قرآن» تألیف شده‌است می‌توان به تاریخ قرآن تئودور نولدکه و تاریخ قرآن از محمود رامیار و تاریخ قرآن آیت‌الله محمدهادی معرفت اشاره نمود. منابع: رامیار، محمود. تاریخ قرآن، نشر امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۸۵. بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن کریم. معرفت، محمد هادی. تاریخ قرآن کریم. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «History of the Quran». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱ فوریهٔ ۲۰۱۸.

علوم قرآن

علوم قرآنی (علوم قرآن) به مجموعه‌ای از دانش‌های مرتبط با قرآن گفته می‌شود که گستره بزرگی از دانش‌هایی همچون تفسیر، تجوید، دانش قرائات قرآنی، شان نزول آیات قرآن، دانش بلاغت آیات قرآن، تاریخ‌گذاری قرآن تا هرمونتیک را دربر می‌گیرد. علوم قرآنی اصطلاحی است دربارهٔ مسائلی مرتبط با شناخت قرآن و شئون مختلف آن[۱] و هدف آن شناخت همه شئون مربوط به قرآن اعم از تاریخ و تفسیر و صورت و محتوا و نهایتاً استفاده بهتر بردن از قرآن در حوزه علوم شرعی و معارف دینی است.[۲] دسته‌ای از این دانش‌ها در سنت اسلامی سابقه دراز دارند، ولی برخی از آن‌ها همچون هرمونتیک مباحث تازه راه یافته به علوم قرآن هستند. همچنین به برخی از این مباحث همچون تاریخ‌گذاری قرآن کمتر پرداخته شده‌است و به تأثیر از پژوهش‌های مستشرقان بیشتر گسترش یافته‌اند. واژگان علوم قرآن که به گستره‌ای از دانش‌های مرتبط با قرآن اشاره دارد، بیشتر در عربی و فارسی به کار گرفته می‌شود و در انگلیسی برابرنهادی ندارد. اگر چه هر یک از دانش‌های موجود در این گستره دارای برابرنهاد انگلیسی هستند. تاریخچه علوم قرآنی کتاب الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی یکی از اولین کتابهای نوشته شده در این‌باره است. دانشمندان شیعه دانشمندان شیعه، در علوم قرآنی تلاشهای بسیاری کردند. ابوالاسود دوئلی، نخستین کسی است که قرآن را نقطه گذاری کرد. ابان بن تغلب (م 141 ق)، نخستین کسی است که در موضوع قرائت، کتابی تالیف کرد. اولین کسی که درباره مجاز قرآن کتاب نوشت، فراء ( م 207 ق) بود. چهار تن از قراء سبعه، از شیعیان هستند که عبارتند از: ابوعمرو بن علاء، عاصم بن کوفی، علی بن حمزه کسائی و حمزه بن زیات کوفی.[۳] آثار برجسته نوشته شده دربارهٔ علوم قرآنی الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال‌الدین سیوطی قرن نهم و دهم قمری (م-۹۱۱) التمهید فی علوم القرآن نوشته آیت‌الله محمد هادی معرفت قرن پانزدهم قمری دانشهای مورد گفتگو در علوم قرآنی این علوم عبارت‌اند از:[۲] تاریخ قرآن دانش تفسیر علم قرائت و تجوید و ترتیل علم رسم عثمانی، یعنی شناخت چگونگی رسم‌الخط و املای قدیمی و ثابت قرآن مجید. علم اعجاز قرآن علم اسباب نزول علم ناسخ و منسوخ علم محکم و متشابه علم مکی و مدنی علم اعراب علم غریب القرآن و مفردات قرآن و وجوه و نظایر (واژگان‌شناسی قرآن) علم قصص فقه قرآن یا احکام قرآن دانش بلاغت دانش تجوید دانش قرائات قرآنی دانش غریب‌القرآن دانش شأن نزول آیات قرآن دانش هرمنوتیک ----------------------------------------------------------------- پاورقی 1. آیت الله محمد هادی معرفت. «علوم قرآنی» 2. بهاء الدین خرمشاهی. «قرآن و قرآن پژوهی» 3. حسین حسینیان مقدم، منصور داداش نژاد،‌ حسین مرادی نسب و محمدرضا هدایت پناه زیر نظر دکتر سید احمدرضا خضری (۱۳۹۳). تاریخ تشیع ۲: دولت ها،‌خاندان ها و آثار علمی و فرهنگی شیعه. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. صص. ۳۷۰. منابع 1. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، نشر امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۸۵. 2. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع (به عربی)، ترجمهٔ فارسی از احمد امیری شادمهری، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۸۶. 3. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، ج 2، ص 243.

تحریف ناپذیری قرآن (علامه محمد هادی معرفت)

تحریف ناپذیری قرآن (علامه محمد هادی معرفت) تحریف در لغت : از ریشه (حرف)/کنار/جانب و انحراف یعنی عدول از حق مانند: حرف جبل یعنی کنار کوه و حرف الصیف یعنی کنار شمشیر: و (ومن الناس من یعبد الله علی حرف) برخی مردم خدا را با حرف عبادت می کنند: زمخشری از قول ابن عباس معتقد است آیه بالا به ( منافقین) اشاره دارد تحریف در اصطلاح: 1-تغيير معناى سخن، يعنى تفسير آن به گونه اى كه موافق نظر مفسّر باشد، چه با واقعيت مطابق باشد يا نه. 2-كم و زيادى در حركت و حرف، با حفظ و مصونيّت اصل قرآن. مثل «يطهرن» كه هم با تشديد خوانده شده است، هم بدون تشديد. قرآن از اين نوع تحريف هم مصون است، چون كه قرائت رايج در هر دوره يعنى قرائت عاصم از حفص كه به على(عليهالسلام)متصل مى شود متواتر است و جز آن، اجتهادهاى نو پديدى است كه در روزگار پيامبر(صلى الله عليه وآله) اثرى از آنها نبوده و به همين جهت متروك شده است و جز در كتابهاى مربوط به قرائت و گاهى در زبان برخى قاريان براى اظهار تبحّر در قرائت، اثرى از آن نيست. 3-تغيير كلمه اى به جاى كلمه مترادف آن: مثل آن كه به جاى «امضُوا» در آيه((وَلايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواحَيْثُ تُؤْمَرُونَ) (حجر: 65))، كلمه «اسرَعوا» بگذاريم. اين به ابن مسعود نسبت داده شده و او مى گفت كه خطا نيست اگر به جاى( عليم، حكيم بخوانيم.) ولى آن صحابى بزرگ برتر از آن است كه چنين تهمتى به او بچسبد و چه هدف عقلايى مى تواند از اين تغيير در كار باشد؟ 4-تحريف در لهجه تعبير: لهجه هاى قبايل مختلف در تلفظ حرف يا كلمه از نظر حركات و اداى آن مختلف بود 5. تحريف به افزودن: اجماع بر خلاف اين است. البته به ابن مسعود نسبت داده شده كه گفته است «معوّذتين» (سوره ناس و فلق) از قرآن نيستند، بلكه آن دو تعويضند.(فتح البارى در شرح بخارى: ج 8، ص 571) به گروهى از خوارج نيز نسبت داده اندكه منكر آن شده اندكه سوره يوسف جزء قرآن باشد و آن را داستانى عشقى مى دانستند كه جايزنيست از وحى باشد.(ملل و نحل، شهرستانى: ج 1، ص 128) ولى هر دو نسبت ثابت نشده است. اگر آن چه ابن مسعود گفته درست باشد، تحدّى قرآن به سوره باطل خواهد شد، زيراانسانى كه به او وحى نشده است، دو سوره مثل سوره هاى كوتاه قرآن آورده است. 6. تحريف به كاهش و افتادگى عمدى يا اشتباهى از قرآن:خواه آنچه كم شده است يك حرف باشد، يا يك كلمه، يا يك جمله، يا يك آيه يايك سوره.اين نوع تحريف نيز در قرآن راه ندارد زيرا قرآن كريم از نخستين روزى كه مسلمانان به آن ايمان آوردند، مورد توجه و نخستين مرجع آنان بوده است و به خواندن و حفظ كردن و نگاشتن و ضبط اهميت مى دادند. راه يابى تحريف به چنين كتابى ممكن نيست مگر با قدرتى كه به زور بخواهد با قرآن بازى كند و چيزى از آن بكاهد. نه امويان و نه عباسيان، آن قدرت را نداشتند، چون قرآن ميان قاريان و حافظان پخش شده بود و انتشار حتى يك نسخه در سطح وسيع، مى توانست اين آروزى پليد را به صورت ناشدنى درآورد.(سيماى عقايد شيعه، ص 151) انواع تحریف در قرآن: 1-تحریف معنوی: یعنی معنی قرآن را تغییر دهد و عوضی تفسیر کند. 2-تحریف موضعی: یعنی انسان قرآن رابراساس ترتیب نزول مرتب نکند 3-تحریف در قرائت: یعنی بر چند وجه خواندن یک کلمه (غُلِبت الروم:روم شکست خورد) غَلِبت الروم: روم پیروز شد. 4-تحریف در لهجه ونحوه گویش: یعنی تلفظ فرق می کند.(انزل القرآن علي سبعه احرف : یعنی قرآن بر هفت حرف نازل شده است. 5-تحریف با تعویض کلمات: یعنی جای گزینی یک کلمه به جای یک کلمه سخت در قرآن تعویض: 1-مترادف: مانند (لاریب )که برخی (لازیب خوانده اند)هردو حالت در قرآن صحیح نیست. 2-متباین: یعنی لغت دیگری را برگزینیم 6-تحریف به زیادت: چیزی به قرآن اضافه کنیم: مثلا سوره تبت می گویند به قرآن اضافه شده است که دشنام پیامبر است به دشمن خود پیامبر، در حالیکه این سوره نفرین است بر دشمن پیامبر و برخی معتقدند سوره یوسف اضافه شد و یک داستان عشقی استونمی تواند یک وحی باشد. علمای فریقین(شیعه وسنی)تحریف به زیادت را باطل می دانند. 7- تحریف به نقصان و کاستی: یعنی قرآن حاضرچیزی ازآن کم شده است ، که بحث ما همین مورد آخر است تعریف نسخ: یعنی حکمی در شرایط زمانی بود بنابرشرایطی آن حکم دراثر مقتضی شدن مدت اجرای آن ازبین رفت و حکمی دیگر جایگزین شد. وگاهی حکم از بین رفته ولی آیه هست وگاهی آیه موجود است ولی حکم نسخ شده است. و درنهایت نسخ تلاوت و حکم: همان مثال محرم رضاعی مهم: انواع نسخ: 1- نسخ تلاوت وحکم (مانند آیه رضاعه شیر دادن) یعنی هرکه در 10روز شیر بخوردمحرم رضاعی می شود بعدا شده 5 بار ودر نهایت آیه حذف شده است یعنی همان نقصان در قرآن . 2- نسخ تلاوت و نه حکم:آیه حذف شده ولی حکم موجود است مانند اذا زنی الشیخ والشیخه فارجموها البته (چیزی ازآن کم شده) توجه: در بحث نسخ نیز اول و دوم را قبول نداریم 3- نسخ حکم نه تلاوت ادله عدم تحریف قرآن : 1-دلایل عقلی:(درکتاب تنزیه القرآن عن التحریف آیت الله جوادی آملی) آمده است: قرآن نمی تواند تحریف شود ، چرا که معجزه جاوید پیامبر اسلام است. 2- براساس حدیث ثقلین قرآن تا قیامت برای مردم حجت است. دلایل نقلی عدم تحریف قرآن: 1-آیه حفظ: )انا نحن نزلنا الذکرو انا له لحافظون) که همانا ما قرآن را نازل کردیم و خود حافظ و نگهبان آن هستیم. اشکال اول بر آیه حفظ: این است که مراد از ذکر پیامبر است، چرا که در آیه 10و11سوره مبارکه طلاق که می فرماید ؟(قد انزل الله علیکم ذکرا رسولایتلوا علیکم آیات الله، یعنی ما ذکر را بر شما نازل کردیم یعنی رسولی که آیات خدا را بر شما تلاوت می کند. جواب اول: در آیه حفظ اگر مراد از ذکر رسول باشد بجای (نزلنا) باید (ارسلنا) باشد چون نزلنا ریزش از بالا به پایین است مانند نزلنا من السماء ماء جواب دوم:آیت الله خویی می فرماید :درآیه حفظ به دلیل سیاق آیه مراد از ذکرقرآن است (یا ایها الذی نزل علیه الذکر) که باتوجه به سیاق، مراد از ذکر قرآن است. جواب سوم: (انا انزلنا الذکررسولا یتلوا علیکم آیات الله )مراد از ذکر صیانت از تناقض است. صیانت دو قسم است: الف بیرونی-تحریف ب- درونی – تناقض گویی اشکال دوم بر آیه حفظ:منظور از حفظ ، حفظ قرآن ازخدشه و ابطال محتوای آن است، یعنی نمی گذاریم بر قرآن اشکال وارد کنند در حالیکه دیگران بر قرآن اشکال بیجاو بی مورد کردند. اشکال سوم بر آیه حفظ: مراد ازحفظ ، حفظ فی الجمله قرآن است و قرآن اصلی نزد امام معصوم باشد کافی است. این پاسخ صحیح نیست. آیت الله خویی جواب می دهد، قرآن برای هدایت مردم است ولی اگر دست مردم نباشد نغض غرض است (باید دست مردم باشد) اشکال چهارم بر آیه حفظ : اشکال فخر رازی( شبهه فخر رازی)از کجا معلوم آیه حفظ را به قرآن اضافه نکردند، تا از آیه حفظ استدلال کنند، که قرآن تحریف نشده است جواب: اولا علمای فریقین معتقدند چیزی بر قرآن اضافه نشده . ( تحریف به زیادت در قرآن باطل است) ثانیا: دور باطل است. ثالثا: این شبهه برای کسی مطرح است که ائمه معصومین را قبول نداشته باشد. آیه دوم: آیه عدم ورود باطل در قرآن(سوره فصلت آیه42) وانه لکتاب العزیز لا یاتیه بالباطل(عزیز یعنی شکست ناپذیر بنابر این چون در قرآن باطل راه ندارد تحریف هم راه ندارد. سوال: دو دسته از روایاتی که از آنها عدم تحریف قرآن استفاده می شود چیست؟ 1-قرآن معیار سنجش روایات است: و حدیث در اینجا جایگاهی ندارد و اصل قرآن است. پس اصل و شاخص ما که قرآن است باید ثابت باشد، و تحریف نشده باشد 2-در حدیث ثقلین 2 چیز بر مردم تا روز قیامت حجت است، پس اگر قرآن تحریف شود نمی تواند حجیت خود را حفظ کند. 3-حدیث فعلیکم بالقرآن: پیامبر فرمود روزی میرسد فتنه ها چون شب تاریک بر شما هجوم می آورد و برای رهایی از فتنه ها باید به قرآن پناه ببریم.(با قرآن حرف بزنید و راه حق و باطل را از قرآن فراگیرید. دانشمندان شيعه و تحريف قرآن : الف – شيخ صدوق:( رئيس المحدثين ) وي معتقد است كه قرآن اصلا تحريف نشده است. سوال؛ چرا در ميان دانشمندان مسلمان در بحث تحريف از شيخ طوسي آغاز گرديد؟ زيرا قبل از شيخ طوسي ( مر حوم كليني بود ،‌كه ايشان دوره امام دوازدهم را درك كرده و ديگر نيازي به پرسشي از تحريف يا عدم تحريف قرآن نبود چرا كه با وجود ائمه از بديهيات است ، كه قرآن هرگز تحريف نشده است. ب- شيخ مفيد :در كلام استاد است، و ايشان اعتقاد دارند كه نه چيزي از قرآن كم شده و نه چيزي برآن افزوده شده، بنابر اين هرگز قرآن تحريف نشده است. ج- ديدگاه علامه طباطبايي: ايشان عقيده دارند كه قرآن يك سري وي‍ژه گي هايي دارد ، كه آن را نسبت به ساير كتب آسماني ممتاز كرده است، ازقبيل اين كه؛ قرآن كتاب نور و هدايت است، و هيچگونه اختلافي در آن وجود ندارد. چرا كه به فرموده ايشان اگر تحريف شود، ويژه گي هاي خود را ازدست مي دهد. روايات عرض از ديدگاه علامه طبا طبايي : در مواردي كه به 2حديث متعارض بر خورديم ، براي اينكه بفهميم كداميك از آنها صحيح تر است، آن را به قرآن عرضه مي كنيم. نيز از حديث ثقلين استفاده مي شود كه قرآن تحريف نشده و اين حديث، حجيت دائمي تا روز قيامت دارد. مخدوش بودن روايات تحريف: بيشتر اين روايات از حيث سند، از روايات ضعيف بوده و خبر واحد است. نوع جمع آوري قرآن به گونه اي بوده كه تحريف در آن رخ نداده است . ديدگاه امام خميني در مورد تحريف قرآن: ايشان معتقدند كيفيت جمع آوري قرآن به گونه ايست كه تحريف در آن منتفي است. همچنين به عقيده ايشان ، روايات تحريف: 1- اين روايات ، ضعيف هستند. 2- برخي از اين روايات، خبر واحد است. 3-برخي از اين روايات مجعول است. 4-برخي از اين روايات، تحريف معنوي، يا همان معناي قرآن ،را اشتباهي بيان مي كردند.برخي از خاور شناسان معتقدند اختلاف قرائت ناشي از متن است. ، در حالي كه امام خميني مي فرمايد ، اختلاف قرائت هيچ ربطي به متن قرآن ندارد. سوال شد، آيا حجيت ظواهر كتاب (قرآن) ، ثابت شده است؟ بلي سؤال:ادله حجيت ظواهر كتاب را بيان كنيد: 1-دعوت قرآن به تدبر و تفكر در خود 2-وجود روايات عرض مانند روايات (من بلغ) 3- استدلال ائمه به ظاهر قرآن 4-پناه بردن به قرآن در فتنه ها 3-ديدگاه سوم امام خميني، پس از كيفيت جمع قرآن و انواع روايات تحريف: ديدگاه سوم: اختلاف قرائت ديدگاه چهارم حجيت ظواهر آيات ديدگاه پنجم محدث نوري: كه امام در مورد ايشان مي فرمايد كه: احدي در مورد حجيت ظواهر قرآن بحثي ندارد به جز علامه محدث نوري. 1-دانشمندان عامه و تحريف قرآن: دانشمندان عامه2دسته اند؛ الف-عميق در تحقيقات هستند، كه هيچكدام اعتقاد به تحريف ندارند. ب- غير عميق در تحقيقات هستند. لازم به ياد آوري است كه ، نخستين كسي كه معتقد بود قرآن تحريف شده، (عبد الله بن عمر ) بود. كه ايشان از نظر شيعه هيچ اعتباري ندارد ، ولي از ديدگاه اهل سنت به جهت نقل روايات پيامبر ص حائز اعتبار است.درضمن ايشان از نظر سياسي مورد قبول نبود. پس از او خليفه دوم آيه رجم را آورد كه؛ (اذا زني الشيخ والشيخه فارجموها)،يا عايشه در مورد رضاعة(شير دادن) كه ابتدا با 10آيه محرم رضاعي مي شدند و سپس 5آيه ودر نهايت آن آيه نسخ گرديد. علماي اهل سنت نيز2دسته اند: 1- عميق 2- غير عميق از علماي اهل سنت، مثلا شافعي، معتقد است،رافضي ها 2دسته اند؛ دسته اول عميق و ژرف نگر هستند و دسته دوم عميق نيستند. در مورد پيدايش رافضيه: كه همان شيعيان بودند كه، زماني زيد بن علي فرزند امام سجاد(ع) قيام كردند، كساني كه در اطراف زيد بودند به خليفه دشنام مي دادند، و زيد بن علي از اين بابت نارحت شد، بنابر اين اين گروه از زيد جدا شده، ودر گوشه از مسجد نشستند، اينان معروف به رافضي بودند. كه يكي از اعتقادات آنان ، تحريف قرآن بود. و بعدها پسر ايشان، يحي بن زيد كه در گنبد به شهادت رسيد، و با اين عقيده ي ، تحريف قرآن مبارزه مي كرد. علماي اهل سنت كه برخي عميق نيستند و سطحي نگر هستند، معتقدند ، كه شيعه دست به تحريف قرآن زده است. و دسته اي ديگر از اينكه به شيعه نسبت تحريف كردن قرآن بدهيم، مي گويند بايد به خدا پناه برد. ابن حزم، و رافعي و قاضي عبد الجبار معتزلي، معتقدند همه اماميه قايل به تحريف قرآن هستند، يعني چيزي به قرآن اضافه نموده يا كم كرده اند. قابل توجه است كه كتاب رافعي(اعجاز القرآن) مي باشد. 2- ديدگاه خاور شناسان يا همان (مستشرقان): خاور شناس كيست؟ هر غير مسلماني كه در مورد آداب و رسوم و زندگي و فرهنگ شرق تحقيق كند. ديدگاه خاورشناسان: 1-انگيزه تبشيري دارند، يعني شرق را آماده پذيرش دين مسيح مي كنند. 2-انگيزه سياسي دارند. 3-انگيزه تجاري دارند. 4- انگيزه علمي دارند. دسته بندي شبهات خاور شناسان در مورد تحريف قرآن: الف- شبهه افزايش در قرآن ب- شبهه كاهش در قرآن هان تينگ تون، تئوري پرداز آمريكاي است و شعار او جنگ تمدن اسلام و مسيحيت است.و خاور شناس و شرق شناس كسي است كه در مورد شرق و فرهنگ شرق به بحث و گفتگو مي نشيند. ج- شبهه در مصحف علي د- شبهه حذف سور در فضايل اهل بيت 1- يكي از خاور شناسان(مونتگمري وات) است. ايشان معتقد است مصحف ابن مسعود 11سوره دارد و دو سوره ي معوذتين ناس و فلق- در قرآن وجود ندارد پاسخ : خود ابن مسعود، اعتقاد داشت، اين دو سوره در قرآن بود ، ودر نماز بجاي سوره توحيد، معوذتين مي خواند. و نشان مي دهد خود ابن مسعود اعتقاد داشت كه هر دو سوره وجود دارند، و اين يك تهمت سياسي است، به دليل اختلاف با خليفه، كه از بيت المال بر داشت مي شد و برگشت نمي دادند، كه خليفه او را اظهار كرد، و روزي در مسجد بود كه، ابن مسعود وارد مسجد شد، و خليفه دستور داد وي را بيرون انداختند پس به طرز مرموزي ايشان را كشتند. 2- بلاشر: كه يك فرانسوي است، و دكتر راميار كه براي معالجه به آنجا رفته بود با ايشان ملاقات كرد. بلاشر معتقد است سوره تبت نمي تواند، سوره قرآن باشد، چون فحش و دشنام است به دشمنان پيامبر ص، پس اين سوره به قرآن اضافه شده است، در حاليكه به اعتقاد ما ناسزا نيست، بلكه يك نفرين است. آيا آيات مربوط به نفرين در جاي ديگر است؟ بله (قتل الخراسون) دروغگويان ، بلاشر استناد مي كند به قول عجارده از خوارج، كه خوارج 25 فرقه شدند. و مي گفتند سوره يوسف يك داستان عشقي است، پس اين رمان عشقي نمي تواند،وحي باشد.(داستان بر خورد يوسف با زليخا) 3- ديگر خاورشناسان مانند(كازانوفا): وي معتقد است در سوره آل عمران آيه 44( و ما محمد الا الرسول، افان مات او قتل انقلبتم باعقابكم) گويند كلام ابوبكر است، يعني وقتي پيامبر ص از دنيا رفت، ابوبكر آن را خواند. در حاليكه اين آيه شأن نزول دارد. در مورد مصعب بن عمير چون در جنگ رويش پوشيده بود و به ظاهر شبيه پيامبرص بود در جنگ احد كشته شده، و فرياد سر دادند كه محمد كشته شده است در حاليكه سپاه اسلام و پيامبرص به دهانه كوه احد رفتند و دشمن نتوانست كاري انجام دهد، كه اين آيه نازل شد،(افإن مات او قتل انقلبتم .........)يا آيه (واتخذوا من مقام ابراهيم)، يعني پشت مقام ابراهيم مصلي بگيريد عمر پرسيد كه ما پشت مقام نماز بخوانيم كه در الاتقان سيوطي آمده است كه اين آيه ( واتخذوا من مقام ابراهيم..) با پرسش عمر شروع شد، نه اينكه اين آيه مال عمر باشد. طبقه بندي شبهات خاور شناسان: الف- شبهه افزايش درقرآن ب-شبهه نقص و كاستي در قرآن ب-1-تشكيك در سوره خلع وحفد:2 دعاي ابي بن كعب ب-2-تشكيك در مصحف علي ب-3-تشكيك حذف سور در فضايل اهل بيت، كه اين شبهه انگليسي هاست و برخي از شيعيان ساده لوح پذيرفتند. آسيب شناسي مطالعات خاور شناسان: ب-1-خاورشناسان اين دو دعا را وارد قرآن كرده و معتقدند، قرآن فعلي از اين دو دعا خالي است،در حاليكه ابي خود واقف بود كه اين دو دعا سوره نيست. وعمر نيز آن را تصريح كرده است و جزء سوره نيست. تشكيك در مصحف علي(ع): ويژه گي هاي مصحف علي (ع): 1-بر اساس ترتيب نزول 2-به هفت بخش تقسيم شده بود 3- منسوخ مقدم بر ناسخ بود. 4-اسامي منافقين و كساني كه آيه در باره آنها نازل شده بود مكتوب بود،اين خبر نزد نضربن حارث بود كه درمصحف امام علي، مي گفت داستانهايي از رستم وسهراب نقل مي كردند. 5-تعبير و تفسير برخي از آيات در مصحف علي بود تشكيك حذف سور در باره اهل بيت : در دوره ابوبكرو عمر انجام شد.گلدزيهر معتقد است، يكي از اين سوره ها (ولايت است و نورين نور علي و محمد) كه 41 بند دارد و سوره شيعه 7 بند دارد. شيعيه كه گلدزيهر معتقد است، كه من آن را نديدم. كتاب داستان مذاهب در 2جلد به زبان فارسي در هندوستان نوشته است و عده اي از شيعيان كه مشخص نيست عرب هستند يا ايراني و در انگلستان چاپ شد. در قرن يازدهم محدث نوري در نگارش كتاب فصل الخطاب، فريب يك جاسوس انگليسي را خورده است و سردار كابلي از شاگردان محدث بود. سيوطي مي گويد: كسي كه مي خواهد تقسير قرآن كند بايد ذهن خود را تجريد كند يعني ذهنش را خالي كند و فقط به قرآن تمسك جويند. آسيب شناسي مطالعات خاور شناسان: 1-پيروي از گرايشهاي پنهان 2-مراجعه به مطلق منابع: منابع اي كه برخي قوي و برخي ضعيف هستند 3- مراجعه به احاديث، حديث قوي و ضعيف مانند حديث معنعن- حديث مرفوع 4- آشنا نبودن به زبان قرآن

جمع و تالیف قرآن

جمع و تالیف قرآن جمع آوری قرآن در 3 مرحله انجام شده است: 1. مرحله نظم و چینش آیه ها در کنار هم که شکل سوره ها را پدید آورد. این کار در زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله و به دستور حضرت بوده است. جای هر آیه و اسم هر سوره را خود حضرت مشخص کردند. روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله در خصوص ثواب ختم قرآن، وارد شده؛ دلیل بر این است که ابتدا و انتهای قرآن، کاملا مشخص بوده است. در غیر این صورت سفارش ختم قرآن، بی معنا خواهد بود. 2. جمع کردن مصحف ها و صفحات جدا جدا و یکی کردن آن ها و در جلد قرار دادن آن که در زمان ابوبکر انجام شد. 3. جمع آوری تمام قرآن هایی که توسط کاتبان وحی نوشته شده بود و یکی کردن آن ها برای جلوگیری از اختلاف قرائات که در زمان عثمان انجام شد.[1] توضیح این که: پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جمع آوری قرآن به صورت رسمی به دستور خلیفه اول و به همّت «زید بن ثابت» صورت گرفت. پیش از آن حضرت علی علیه السلام نیز که از همه به قرآن آشناتر بود مصحفی را تدوین نمود. با گسترش فتوحات اسلامی در دهه دوم و سوم هجری و گرایش روز افزون به اسلام و علاقه زیاد به کتابت قرآن، سبب شد تا آن ها که سواد کتابت و نگارش داشتند؛ به اندازۀ توان و امکانات خویش، به کتابت قرآن همّت نموده و از مصحف های معروف و موجود در هر منطقه، استنساخ نمایند. در منابع تاریخی مواردی متعدد از وقوع اختلاف میان مسلمانان در قرائت قرآن گزارش شده و گفته اند که این اختلافات، سبب گردید تا برای حل آن، بعضی به چاره جوئی بپردازند.[2] پیشنهاد یکی کردن قراءات مصاحف از سوی حذیفة بن يمان، بود. عثمان نیز بر ضرورت چنین اقدامی واقف گشته، از این رو صحابه را به مشورت فرا خواند و آن ها همگی بر ضرورت چنین کاری، با همه دشواری های آن نظر مثبت دادند. عثمان کمیته ای مرکب از 4 نفر تشکیل داد که عبارت بودند از: زید بن ثابت، عبدالله بین زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث و بعداً مجموع آن ها به 12 نفر رسید و به آنان دستور داد که چون قرآن به زبان قریش نازل شده است؛ آن را به زبان قریش بنویسند. گروه یکی کردن قرآن ها، در سال 25 هجری تشکیل گردید و نخستین اقدام که از سوی گروه به دستور عثمان انجام گرفت؛ جمع آوری تمام نوشته های قرآنی از اطراف و اکناف کشور پهناور اسلامی آن روز بود. در این مرحله، قرآن های دیگر پس از جمع آوری و ارسال به مدینه، به دستور خلیفه سوم سوزانده و یا در آب جوش انداخته می شدند و به همین جهت عثمان را حراق المصاحف، نامیده اند. آخرین مرحله، ارسال مصاحف استنساخ شده به مناطق و مراکز مهم بود. با ارسال این مصاحف با هر کدام یک قاری نیز از سوی خلیفه اعزام می گشت؛ تا قرآن را بر مردم قرائت کند. [3] مورخان در شمار مصحف هایی که تهیه شده و به اطراف و اکناف بلاد اسلامی فرستاده شده است؛ اختلاف دارند. ابن ابی داود، آن ها را شش جلد برشمرده که به مراکز اسلامی مکه، کوفه، بصره، شام، بحرین و یمن فرستاده شد و یک جلد نیز در مدینه نگه داشتند که آن را "اُم" و یا "امام" می نامیدند، یعقوبی در تاریخ خود دو جلد دیگر به این تعداد اضافه کرده که به مصر و الجزیره فرستاده شده است. مصحف هایی که به مناطق مختلف فرستاده شده بود؛ در مرکز منطقه حفظ شده و از روی آن نسخه های دیگری نوشته می شد تا در دسترس مردم قرار گیرد.[4] حال بعد از بیان این مقدمه به جواب سؤال می پردازیم: ترتیب مصحف عثمانی، همان ترتیبی بود که در مصحف کنونی وجود دارد و نیز با ترتیبی که در مصحف های صحابه، در آن وقت به کار برده شده بود؛ به خصوص با مصحف اُبی بن کعب تطبیق می کرد. و به مقتضای خطی که در آن وقت بین مردم عرب رایج بود؛ از هرگونه نقطه و علامت گذاری خالی بودند.[5] اجماع شیعه بر این عقیده است که آنچه امروز در دست ما است؛ همان قرآن کامل و تمام بوده و مصحف عثمانی هم، همان قرآنی است که هم اکنون در دست ما است و عاری از هرگونه تحریف است. گرچه قرآنی را که حضرت علی علیه السلام جمع نموده بود؛ به ترتیب نزول سوره ها و بیان شأن نزول بوده است. ولی چون همین قرآن فعلی را ائمه علیهم السلام تأیید کرده اند؛ نیازی نیست که ما بخواهیم دوباره آن را به ترتیب نزول چاپ کنیم. گرچه بدعت هم نباشد. زیرا بدعت عبارت است از وارد کردن چیزی در دین که در دین وجود ندارد و این کار حرام است. امامان شیعه هم به این مطلب اشاره دارند. مردی در حضور امام صادق علیه السلام، حرفی از قرآن بر خلاف آنچه مردم قرائت می کردند؛ قرائت کرد. امام علیه السلام به او فرمود: «دیگر این کلمه را به این نحو قرائت مکن و همان طور که همگان قرائت می کنند؛ تو نیز قرائت کن».[6] حضرت علی علیه السلام رأی موافق خود را با برنامه توحید مصاحف به طور اجمالی اظهار کرد. ابن ابی داود از سوید بن غفله روایت کرده که حضرت علی علیه السلام فرمود: «سوگند به خدا که عثمان درباره مصاحف هیچ عملی را انجام نداد؛ مگر این که با مشورت ما بود». [7] و یا در روایت دیگر فرمود: «اگر امر مصحف ها به من نیز سپرده می شد؛ من همان می کردم که عثمان کرد». [8] نتیجه این که: طبق تاریخ، جمع آوری قرآن و جای آیات قرآن را خود پیامبر مشخص نمودند. نه سلیقه اصحاب یعنی هر آیه ای که نازل می شد؛ خود حضرت می فرمودند؛ کجا قرار گیرد و قرآنی که فعلا در دست ما است؛ همان قرآنی است که در زمان عثمان جمع آوری شد و چون یک گروه و کمیته از قاریان و حافظان قرآن در این کار همکاری داشتند و از طرفی مورد تأیید امامان ما هم قرار گرفته است؛ نمی توان گفت به سلیقه خود عثمان بوده تا توانسته باشد؛ آیات را جا به جا کند.[9] اما این که آیه عصمت اهل بیت علیهم السلام، در لابلای بحث از زنان پیامبر آمده است؛ این نشان اعجاز قرآن می باشد. خداوند متعال قصه های قرآن و بعضی از مطالب را به صورت پراکنده و قطعه قطعه می آورد؛ تا از دسترس تحریف در امان باشد. مثلا قصه حضرت آدم در چند جای قرآن آمده است. اگر آیه عصمت اهل بیت، به صورت مستقل و صریح می آمد؛ دشمنان اهل بیت آن را حذف می کردند. خداوند آن را در جایی قرار می دهد که اولا حق را بیان می کند. ثانیا با وجود ضمائر مذکر، ارتباط آیه با آیات قبل قطع می شود و راه برای جویندگان حق و حقیقت باز می ماند. ثالثا یک باریکه ای برای کسانی که با اهل بیت مشکل دارند؛ باقی می گذارد تا بر اساس میل خودشان آن را تفسیر کنند و آیه را حذف نکنند. و رابعا افراد مورد امتحان قرار بگیرند. آیه لیلة المبیت (بقره، 207) و آیه ولایت (مائده، 55) هم همینطور است. در شأن نزول آیه ولایت، آمده است که حضرت علی علیه السلام در نماز به سائل انگشتر دادند. ولی خداوند ضمائر آن را به صورت جمع، جهت احترام و تشرف حضرت علی علیه السلام، آورده است. ضمن این که راه را برای مغرضان باز گذاشته تا بگویند حضرت علی که یک فرد است نه جمع. حال که ضمیر جمع است؛ پس ایشان مراد نیست! نام های دیگر سوره های قرآن|Qur'an Chapters Other Names نام های دیگر سوره های قرآن هریک ازسوره‌های قرآن نام خاصی دارد كه به آن اسم شناخته می‌شوند - اما بعضی از این سوره‌ها نام‌های دیگری هم دارند به آن‌ها اشاره می‌شود: نام سوره‌ها نام‌های دیگر سوره‌ها 1 - العلق اقراء 2 - القلم ن(نون) 3 - الحمد الفاتحه، السبع المثانی، ام القرآن، فاتحه الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافیه، الوافیه، الكافیه، الاساس، الصلاه، الكنز 4 - لهب ابی لهب، المسد، تبت 5 - التكویر كوّرت 6 - الانشراح الم نشرح، شرح 7 - الماعون ارأیت، الدین 8 - الكافرون جحد، العباده، المقشقشه 9 - الفیل الم ترك كیف 10 - الاخلاص التوحید، الصمد، نسبه الرب، قل هو الله احد 11 - عبس السفره، اعمی 12 - القدر انا انزلناه 13 - الشمس الناقه، صالح 14 - قریش ایلاف 15 - الهمزه لمزه 16 - المرسلات العرف 17 - ق الباسقات 18 - القمر اقتربت الساعه 19 - الاعراف المص 20 - الفاطر الملائكه 21 - اسراء بنی اسرائیل، سبحان 22 - یوسف احسن القصص 23 - الزمر الغرف 24 - المؤمن الغافر، الطَوْل 25 - فصلت حم السجده، المصابیح 26 - الشوری حمعسق 27 - الجاثید الشریعه، الدهر 28 - النحل النعم 29 -السجده المضاجع، سجده لقمان،‌ جزر، الم، تنزیل 30 - الملك المنحیه، الواقعیه، تبارك،‌ المانعه 31 - المعارج سأل سائل، واقع 32 - النباء عم، التساؤل، المعصرات 33 - الانفطار انفطرت 34 - المطففین التطفیف 35 - البقره فطاط القرآن، سنام القرآن 36 - الممتحنه الامتحان، الموده 37 - الزلزال الزلزله 38 - محمد(ص) القتال 39 - الدهر الانسان، هل اتی، الابرار 40 - الطلاق النساء القصری، النساء الصغری 41 - البینه البریه، لم یكن،‌ القیامه، اهل الكتاب 42 - المجادله الظهار 43 - التحریم یا ایها النبی، المتحرم، لِمَ تحرم 44 - الصف الحواریین، عیسی 45 - المائده العقور، المنقذه 46 - التوبه الفاضحه، المنقره، البحوث، برائه، الحاضره، المثیره 47 - النصر التودیع 48 - آل عمران دبابیج، الطیبه 49 - انفال بدر 50 - طه الكلیم، الحكیم 51 - شعراء الجامعه 52 - نمل سلیمان 53 - الكهف الحائله 54 - الحشر بنی النضیر 55 - یس قلب قرآن،‌ ریحانه القرآن 56 - غافر مؤمن، طَوْل 57 - بروج سوره پیامبران 58 - فجر سوره امام حسین علیه السلام عبادله اربعه چه کسانی هستند؟ به حافظان قرآن در زمان پیامبر «جُمّاع القرآن» یا «قراء القرآن» می گفتند که تعداد آنها بیش از 140 نفر ذکر شده است. البته در تعداد این افراد اختلاف نظر زیاد است و ممکن است بعضی از این افراد فقط حافظ سوره هایی از قرآن باشند. به هر حال اولین و بهترین حافظ قرآن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که مسئولیت نظارت و بررسی حفظ دیگر مسلمین را نیز شخصا به عهده گرفته بودند، همچنین افراد زیر از حافظان کل قرآن بوده اند که در زمان حیات پیامبر تمام قرآن را حفظ بودند: علی علیه السلام، خلفای سه گانه، عبدالله ابن مسعود، طلحه، عبادله اربعه (عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو بن عاص، و عبدالله بن زبیر)، حذیفه، سالم بن معقل، ابو هریره، عبدالله بن سائب، عبادة بن ثابت، معاذ بن جبل، مجمع بن جاریة، مسلمة بن مخلد، فضالة بن عبیده و همینطور از زنان ام سلمه، عایشه و حفصه. این افراد کسانی هستند که قرائت خود (حفظ خود) را به پیامبر عرضه کرده و از ایشان تائید گرفته بودند. قرائت قرآن و تلاوت آیات آن یکی از مهمترین مسائلی قرآن به شمار می رود بطوری که از همان ادوار نخستین عده ای پیوسته، به این کار همت گماشته و عهده دار قرائت و آموزش قرآن در جامعه اسلامی شدند. بزرگان صحابه چون عبدالله بن مسعود، ابی بی کعب، زید بن ثابت و ابوالدرداء در طبقه اول و عبدالله بن عباس و ابوالاسود دوئلی و علقمه بن قیس و ... در طبقه دوم تا طبقه هشتم که بزرگانی از این قبلی و جود داشتند. قراء زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) که مسقیما قراآت مختلف را از آن حضرت اخذ کرده بودند سعی می کردند معارف و اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و بعد از اصحاب، تابعین نیز از این گروه به شمار می آمدند که قرائت و تعلیم قرآن را در جامعه اسلامی ارائه می نمودند. پیوسته سلسله قراء ( قاریان بنام قرآن) و قرائت ها قرن به قرن ادامه داشت تا اینکه در اوایل قرن چهارم، ابوبکر بن مجاهد ( 245-324 ه) شیخ القراء بغداد قرائت ها را در هفت قرائت از هفت قاری بنام به رسمیت شناخت. که بعدها نیز سه قاری به آن اضافه شدند و قراء عشره و سپس قراء چهارده گانه پدید آمدند. هر کدام از این قرائت ها به وسیله دو راوی از قاری مورد نظر روایت می شود. (تاریخ قرآن آیت الله معرفت ص 140) در دوره تابعین نخستین کسی که با قرائت کتابی تدوین نمود ابان بن تغلب شاگر امام زین العابدین (علیه السلام) می باشد با عنوان کتاب اقرائات. ( پژوهشی در تاریخ قرآن دکتر حجتی ص 311) باری، گروهی از مسلمین پس از دوره و عصر صحابه و تابعین در فن قرائت و کارایی در آن از شهرت چشمگیری برخوردار بودند و حتی شغل اصلی آنان بحث و بررسی در مسئله قراآت بوده است. عوامل اختلافات قرائات: عوامل اختلافات در قرائت قرآن به دوران صحابه، پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) باز می گردد. در آن زمان صحابه بر سر جمع و نظم و تالیف قرآن اختلاف پیدا کردند و همین امر سبب شد که گاه و بی گاه بر سر قرائت قرآن، میان قاریان دو گروه اختلافی پدید آید و هر گروه سعی می کرد قرائت خویش را بر دیگری ترجیح دهد. این اختلافات باعث شد که عثمان دستور بدهند که مصحف واحدی تهیه کنند و از روی آن نسخه های متعدد و متحد الشکلی تهیه نموده و به مراکز مهم کشورهای اسلامی بفرستد. اما این امر مشکلی را حل ننمود و تا آن وقت مشکل بر سر اختلاف قراآت قرآن بود. از آن زمان به بعد مشکل اختلاف مصاحف قرآن نیز پدید آمد که عوامل اختلاف مصاحف بیشتر در چند مورد بود که می توان به: الف: ابتدایی بودن خط که هنوز اثاری از آن رسم الخط باقی است. ب: بی نقطه بودن حروف ج: خالی بودن از علایم و حرکات که وزن و حرکت کلمه را مشخص مینمود. د: نبودن الف در کلمات که چون خط عربی از خط سریانی نشأت گرفته است ودر خط سریانی مرسوم نبود که الف وسط کلمه را بنویسند و در نتیجه اختلاف را ناشی می شد. خلاصه اینگونه عوامل موجب شد که قرا بر سر رسیدن به قرائت با هم اختلاف کنند و هر یک طبق اجتهاد خود و دلایل خاصی که داشت قرائت خود را توجیه کند. قراء سبعه: با توجه به توضیحاتی که بالا ذکر شد هفت قاری در ابتدا شکل گرفتند که هفت قرائت از آنها به ثبت رسید و در اینجا به شرح مختصری از ایشان بسنده می کنیم: 1- نافع : ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی. ابن جزری درباره او می گوید: نافع یکی از قاریان و دانشمندان هفت گانه می باشد و او مردی است مورد اعتماد و اصالتا اصفهانی است. ( البیان، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی ص 194) و ضمنا یادآوری کرده اند که وی قرآن را نزد میمونه مولی ام سلمه همسر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) قرائت نمود. (پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر حجتی ص 313). احمد حنبل قرائت او را تایید می کند ولی وی را در حدیث در مقام و موقع شایسته ای نمی بیند. نافع دو روای مشهور دارد: به نام قالون و ورش که همین قرائتی است که در برخی از کشورهای مغرب عربی رایج است. 2- عبد الله بن کثیر مکی: وی از ایرانیانی بود که کسری ایران او را با کشتیهایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت. ( البیان، خوئی، ص 94) ابن کثیر مردی فصیح و بلیغ ودارای قامتی بلند و باوقار بود. و از جمع صحابه عبدالله بن زبیر و انس بن مالک را درک کرده و بر حسب نوشته ابوعمرو عثمان رانی قرآن را بر ابی سائب عبدالله بن سائب مخزومی برخوانده و قرائت آن را فراگرفته و به ترتیب عبدالله بن سائب بر ابی بن کعب وعمرو ابی و عمر بر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) قرآن را قرائت کرده اند. قرائت ابن کثیر را دو نفر به چند واسطه نقل نموده اند: بزّی که اصلا ایرانی و از مردم همدان بود و موذن مسجد الحرام بود و به وسیله سائب بن ابی سائب مخزومی اسلام آورد. و قنبل که هفت سال آخر عمر خویش را فارغ از تدریس و قرائت گذراند. 3- عاصم بن ابی النجود کوفی. ( 218ه). عاصم از قراء معروف هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله بن حبیب سلمی شیعی که یکی از یاران امیر المومنین علی (علیه السلام) بود قرائت کرد. (تاریخ القرآن، عبدالله زنجانی ص 84) دو راوی مشهور او حفص بن سلیمان پس خوانده او و شعبة ابوبکر بن عیاش هستند. حفص قرائت عاصم را دقیق تر ومضبوط تر می دانست و قرائت عاصم به وسیله او منتشر شده و تا امروز متداول است و در اکثر کشورهای اسلامی رایج است. 4- حمزه بن حبیب زیات کوفی: حمزه در طبقه چهارم قراء کوفی قرار دارد و از نظر اجداد ایرانی است و زمان صحابه را درک کرده است. در میان قراء سبعه حمزه نیز مانندعاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (علیه السلام) خوانده است. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) معرفی کرده است. روایت است که وقتی أعمش استاد حمزه، وی را می دید می گفت هذا حبر القرآن، این شخص مرد دانای فزونمایه در قرآن است. ( پژوهشی در تاریه قرآن، دکتر حجتی ص 330) از جمع راویان حمزه خلف و خلاد معروف می باشد. 5- ابوالحسن کسائی کوفی (189ه): ازمردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در طوس و یا ری فوت کرد. از قرائنی آشکار می گردد که کسائی نیز شیعی بوده است. او در نحو و زبان عرب چیره دست بود به طوری که شافعی می گوید: هر که خواهان مهارت و کارایی در نحو است باید جیره خوار و بهره ور از کسائی باشد. ابوبکر انباری می گوید: در کسائی مزایای چند فراهم بود: چون عالمترین مردم زمان در نحو و شناخت لغات غریب و پیچیده زبان تازه و یگانه دوران در ادب عربی بوده و در قرائت قرآن نظیر نداشت. کسائی همچنینی مربی و مأرب فرزندان هارون یعنی امین و مامون بود. 6- ابوعمروبن علاء بصری (154-70ه): او نیز از ایران بوده است و در میان قراء سبعه از لحاظ کثرت اساتید و شیوخ قرائت کسی به پای او نمی رسد. ابوعمرو مدعی بود که من، هیچکس از پیشینیان را عالم تر و آگاه تر از خود نمی شناسم (البیان، خوئی، ص 97) قرائت ابوعمرو بوسیله یحیی بن مبارک یزیدی به دو روای او یعنی دوری و سوسی رسیده است که هر دو مورد اعتماد بودند. 7- ابن عامر دمشقی (م 118ه ق): او از معمرین قراء سبعه به شمار می رود و دارای عالی ترین اساتید روائی بوده است. دو راوی مشهور وی هشام و ابن ذکران می باشد. از مجموع گزارش احوال قرائ سبعه به این نتیجه می رسیم که در میان آنها 5 ایرانی هستند که به ترتیب عبارت از نافع بی ابی نعیم، عبد الله بن کثیر، حمزه بی حبیب زیات کسائی و ابوعمرو بن علا و همچنین دو تن از راویان معروف قرائت قراء سبعه نیز ایرانی بوده اند که یکی از آنها بزی روای ابن کثیر و دیگر ابوحارث مروزی راوی قرائت کسایی است. چه کسی نخستین بار قرآات قراء سبعه را جمع و تدوین کرد؟ نخستین کسی که قراآت قراء سبعه را جمع آوری وتدوین نمود ابوبکر احمد بن موسی بی عباس بن مجاهد ( 245- 324 هق) است که معروف به «ابن مجاهد» می باشد. ابن ندیم در ترجمه احوال او می نویسد: وی آخرین کسی است که در مدینه ریاست قرائت را بدست گرفت. او در عصر خود شخصیتی بی نظیر بوده وکسی را یارای هماوردی با او در علم قرائت نبود است. وی کتابهای زیادی تالیف کرده است مانند: کتاب القراآت الکبیر و القراآت الصغیر و ... . دانشمندان علوم قرآنی و مورخان علاوه بر قراء سبعه از سه تن یاد می کنند که به قراء عشره مشهور می باشند و نیز در برخی موارد نام چهار تن از قاریان را نیز بر آن اضافه می نمایند که به قاریان چهارده گانه مشهور می باشند که در اینجا از ذکر آن خود داری می کنیم. ( پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر حجتی، ص 356؛ البیان، خویی ص 198؛ تاریخ قرآن ، آیت الله معرفت ص 148) رجحان قرائت عاصم: ائمه معصوم ما، شیعیان خود را امر می کردند تا قران را به نحوی که مردم می خوانند بخوانند و از غیر آن نهی می فرمودند و با تعبیرات مختلف این مطلب را گوشزد کرده اند. چنانچه در بعضی از تعبیرات آمده «اقروأ کما یقرأ الناس» به نحوی که مردم قرائت می کنند تو هم قرائت کن و یا در تعبیر دیگری می فرماید «واقرؤا کما تعلمتم » بخوانید و قرائت کنید به همان نحوه که یاد گرفته اید. از حفص اسدی نقل شده است که عاصم به او گفته است: قرائتی را که به تو یاد دادم از ابی عبدالرحمن سلمی یاد گرفته ام و او هم از علی (علیه السلام) فرا گرفته است. ابن الجزری می نویسد: پس از ابی عبد الرحمن سلمی، عاصم ریاست قراء هفتگانه و تعلیم قراآت را در کوفه به دست گرفت و در جای او نشست و مردم برای اخذ به طرف او رو آوردند و او شخصی فصیح و متقن بود و تجوید را هم خوب می دانست. ( تاریخ و علوم قرآن ، سید ابوالفضل میر محمدی زرندی ص 179) اما از جهت دیگر: یگانه قرائتی که دارای سند صحیح و پشتوانه جمهور استوار است قرائت حفص است که در طی قرون گذشته تا امروز میان مسلمانان متداول بوده وهست و آن به چند سبب است: 1- سند طلایی را داراست، زیر حفص از عاصم، او از ابوعبدالله الرحمن سُلَمی و او از مولی امیر المومنین(علیه السلام) نقل کرده است و رجال آن تماما از بزرگان طائفه و مورد ثقه و اطمینان امت بوده اند. 2- توافق آن با قرائت همگانی و جماهیر مسلمانان است، زیرا عاصم سعی بر آن داشت که محکمترین و استوارترین قرائت ها را که از طریق صحیح و اطمینان بخش به دست آورده بود به حفص تعلیم دهد. 3- عاصم شخصا دارای ویژگی های بخصوصی بود که او را در میان مردم معروف ساخته و مورد اطمینان همگان بود. هر قرائتی را که فرا می گرفت آن را بر عده ای از صحابه و تابعین جلیل القدر عرضه می داشت و تا اطمینان کامل به صحت قرائت پیدا نمی کرد آن را نمی پذیرفت. و پیوسته قرائت او مورد ستایش علما و فقها امامیه بوده است. (تاریخ و قرآن، آیت الله معرفت، ص 153) آنچه گذشت چگونگی و دلیل بوجود آمدن قرائت های هفتگانه قرآن و قاریان سبعه بود و چنانچه می بینیم امروز در بیشتر کشورهای اسلامی قرائت عاصم که روایت آن ار حفص می باشد جایگاه ویژه ای دارد و مورد توجه شیعیان می باشد. منابع: البیان، آیت الله سید ابو القاسم خوئی، ترجمه محمد صادق نجمی، هاشم هاشم زاده. تاریخ قرآن، آیت الله هادی معرفت. پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر محمد باقر حجتی. تاریخ و علوم قرآن، سید ابوالفضل میر محمدی زرندی.